کد خبر : 146154

  -۱- شبهای  جمعه که دعای کمیل از رادیو پخش می شد، آرام با رادیوی کوچک خود در تاریکی شب به تضرع می پرداخت. بعضی وقتها که نظاره گر رفتارش بودیم ملاحظه  میکردیم که در سکوت شبانه چگونه بدنش از خوف خدا می لرزید… 2- تمامی افراد گروهکهای ضد انقلاب در شهر نسبت به او […]

 

-۱- شبهای  جمعه که دعای کمیل از رادیو پخش می شد، آرام با رادیوی کوچک خود در تاریکی شب به تضرع می پرداخت. بعضی وقتها که نظاره گر رفتارش بودیم ملاحظه  میکردیم که در سکوت شبانه چگونه بدنش از خوف خدا می لرزید…

2- تمامی افراد گروهکهای ضد انقلاب در شهر نسبت به او کینه داشتند، چرا که در رسوا کردن اهداف آنها سهم زیادی داشت. در زمانی که شهر مورد هجوم دشمن قرار گرفت روزی او در منزل تنها بود. چند نفر از گروهکها به در منزل مراجعه کردند و به محض باز شدن در به داخل هجوم بردند و او را به شدت کتک زدند و فرار کردند. بعداز دیدن ایشان توسط خانواده، او می گوید« این کتکها برای رضای خدا ثواب دارد»

3- اوایل انقلاب به صورت فی سبیل الله در یکی از فروشگاههای دولتی مشغول خدمت بود، روزی به یکی از مشتریان زن که حجاب خود را خوب رعایت نکرده بود تذکر می دهد که حجاب خود را رعایت کند، اما وی  در نوبتهای بعد نیز رعایت این اصول را نکرد، از این رو مورد اعتراض شدید او قرار گرفت و به ایشان گفت که تا ابطال دفترچه شما من پیگیری می کنم مسئول فروشگاه می گوید از ایشان بگذر، اما او می گوید: ما از اصول خود گذشت نمی کنیم .

4- آخرین نغمه های شهید عاشق و شاعر چند روز قیل از شهادت:

« به جبهه آمدم تا خدا را بشناسم، تا ایثار گر باشم، تا فداکار باشم تا اخلاص گر باشم، تا مخلص این امت باشم ، مخلص امام باشم ،مخلص اسلام باشم  و فداکار در راه قرآن، فداکار در راه ایمانم… به جبهه آمدم تا فرمان امام را اطاعت کنم و با چشم خود ببینم که در جبهه چه وجود دارد که اینگونه جوانان با اشتیاق حضور پیدا می کنند….»

قسمتی از  وصیت نامه شهید بهمن بردی

سلام و دورود خدمت امام زمان(عج) و ائمه اطهار و با سلام بر امام امت امام، هدف از جبهه آمدن و اینکه برادران عزیز و کلا امت حزب الله به جبهه می آیند و یکی خود بنده این است که خودم را بشناسم، قبل از اینکه به جبهه بیایم خدا را و همه این واقعیت ها را باور نداشتم ، در این فکر بودم که خدا چیست؟ چگونه است؟ و در چه جائی است؟ به جبهه آمدم تا پاسخ این سوالات را پیدا کنم ،آمدم تا معنی ایثار را پیدا کنم، تا به رمز آمدن سیل خروشان این امت به جبهه پی ببرم، آمدم تا ببینم که چه چیزی در جبهه هست که با یک اشاره امام و با درخواست فرماندهان نظامی جبهه پر از  جوانان و عاشقانی می شود که حاضرند عزیزترین چیزی که دارند بدهند ودر مقابل کمترین توقع را نداشته باشند، به جبهه آمدم تا فداکاری را یاد بگیرم و فداکار باشم.