کد خبر : 158583

انتخاب فرمانده جدید نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (  توسط مقام معظم رهبری ، از میان نیروهای بدنه و مدیران میانی این نهاد ، اگرچه ممکن است برای برخی از فعالان و رجال سیاسی و پایتخت نشینان و عادت کردگان به تکنوکراسی معیوب و مدیریت های خانوادگی و شبه الیگارشی ایرانی ، پدیده […]

انتخاب فرمانده جدید نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (  توسط مقام معظم رهبری ، از میان نیروهای بدنه و مدیران میانی این نهاد ، اگرچه ممکن است برای برخی از فعالان و رجال سیاسی و پایتخت نشینان و عادت کردگان به تکنوکراسی معیوب و مدیریت های خانوادگی و شبه الیگارشی ایرانی ، پدیده غیر منتظره ای باشد لیکن از یک منظر در همین تصمیم رهبری معظم و هوشمند انقلاب اسلامی پیامها و رازهایی نهفته است که درک درست این پیام ها می تواند برخی از گره های مدیریتی نهادینه شده کشور را نیز بگشاید و منشاء یک تحول اساسی در اداره بهینه کشور گردد و بارقه امیدی در سرمایه انسانی کشور و نسل جوان و نسل مدیران دوم و سوم انقلاب نیز ایجاد کند.

اولا این انتخاب نشان داد که نظام مدیریت کشور برای تصدی پست های کلان و جایگاه های استراتژیک صرفا در محدوده پایتخت دنبال نیرو نمی گردد و ایضا یک مدیر استانی و شهرستانی هم می تواند در صورت باز شدن فضا و شکسته شدن حلقه های بسته مدیریتی ظرفیت و خلاقیت فوق العاده و موثر و متحول کننده خود را به منصه ظهور و بروز برساند بویژه اینکه مدیران سطوح میانی به پایین نسبت به مدیران سطوح عالی کم توقع تر و پرکارتر هم می توانند باشند.

 

ثانیا همین رویه مقام معظم رهبیری می تواند قابل تسری به قوای دیگر از جمله قوه مجریه هم باشد بطور مثال جریان اصولگرایی می تواند برای پیدا کردن شایسته ترین کاندیدای ریاست جمهوری محدوده نظر و دید خود را از یک جمع محدود ۱۰ الی ۱۵ نفره بازتر کرده و در یک محدوده ۱۰ هزار الی ۱۵هزار نفره دنبال کاندیدای شایسته باشد.
چطور در کشوری مثل آمریکا فرماندار یک ایالت مثل بوش می تواند رئیس جمهور باشد ولی در ایران اسلامی هیچ فرماندار و مدیر کل (حتی به غایت خلاق و موفق ) هم نمی تواند تصور کند که یک روزی(ریاست جمهوری که پیشکش) وزیر بشود؟!

ثالثا این رویه می تواند پیام روشنی به اعضای محترم شورای نگهبان و کمیته تفسیر و تعریف عبارت کلیدی “رجل سیاسی” عنوان شده در قانون اساسی یاشد.

رابعا محصور نمودن تصدی مناصب کلان و استراتژیک مانند پست ریاست جمهوری در محدوه تعداد معدود و چهره های تکراری و احتمالا مدعی، در کنار محاسن خود ، می تواند معایب و آسیب هایی نیز داشته باشد ، شاید اینکه برخی حضرات به محض تصدی پست ریاست جمهوری ، جایگاه خود را فراتر از رئیس قوه مجریه دیده و در قاموس تئوریسین و اینگونه مقوله ها ظاهر شده اند و برای مردم و کشور و حتی خودشان مسئله و مشکل درست کرده اند در همین نکته نهفته باشد!

خامسا آیا وقتی ریاضی دان و فیزیکدان و پزشک و کارآفرین و دانش آموخته رشته هوا فضای و یا ورزشکار و هنرمند برخاسته از روستاها و شهرستانهای دور افتاده و گمنام ایرانی می تواند جزو برترین های جهان باشد آیا دانش آموختگان علوم انسلنی و نخبگان مدیریتی بدنه کشور ما نمی توانند در کشورداری و توسعه کشور از سرآمدهای جهان باشد ؟ آیا کشوری که شخصیت ها و مدیرانی چون امیر کبیر در تارک تاریخ مدیریت اجرایی اش می درخشد چرا در عصر حاضر مدیرانی چون ماهاتیر محمد معمار توسعه کشور مالزی نمی زاید ؟ آیا مادر ایران نازا شده است یا اندیشه ها و حلقه های بسته اجازه ظهور و بروز ماهاتیر محمدها را نمی دهند؟

نکته آخر و اساسی اینکه ! مگر اعتقاد نداریم و اسلام به ما یاد نداده است که بالاترین مقام در محضر الهی شهادت است؟ آیا خداوند متعال شهدا را فقط ازبین آقازاده ها و یا آنهایی انتخاب می کند که سابقه شهرداری تهران یا ریاست فلان سازمان و بهمان وزارت خانه یا کرسی نمایندگی مجلس داشته اند؟ اگراینگونه بود آن وقت تعداد شهدای انقلاب اسلامی به صد تا نمی رسید در حالی که الان بیش از سیصد هزار تاست و قطعا خیلی ها هم گمنام هستند!