کد خبر : 127

سایت تحلیلی خبری اندیمشک جوان با توجه به نیازهای شهرستان اندیمشک در زمینه انتشار خبرهای شهرستان و کمبودهایی که در این زمینه احساس می شد در سال 1391 راه اندازی شد. هدف این سایت انعکاس اخبار شهرستان و منطقه بدون هیچ جهت گیری خاص سیاسی است، امیدواریم در این زمینه بتوانیم وظیفه خود را به […]

سایت تحلیلی خبری اندیمشک جوان با توجه به نیازهای شهرستان اندیمشک در زمینه انتشار خبرهای شهرستان و کمبودهایی که در این زمینه احساس می شد در سال 1391 راه اندازی شد.

هدف این سایت انعکاس اخبار شهرستان و منطقه بدون هیچ جهت گیری خاص سیاسی است، امیدواریم در این زمینه بتوانیم وظیفه خود را به نحوه مناسب انجام دهیم.

هر گونه سوال، نظر، انتقاد و پیشنهاد خود را از طریق همین سایت با ما در میان بگذارید.

موبایل: 09386922821

ایمیل: andimeshkjavan@gmail.com

باتشکر

  1. امید حسینی گفت:

    با سلام….من از شما تعجب میکنم که از وضعیت پوشش فرستنده های دیجیتال و اف ام در سطح شهر که بسیار اسفبار است گزارشی منتشر نمیکنید!!ببینید شهر شوش با جمعیت و وسعت کمش فرستنده دیجیتال و اف ام دارد ولی اندیمشک نه!! ممکن است این خبر در اولویت خبر رسانی نباشد،ولی از نیازهای اولیه هر شهری است و جزو زیرساختهای فرهنگی محسوب میشود……

  2. شهرزاد گفت:

    سلام
    لطفا راجع به وضعیت فعلی پتروشیمی شهر و تاریخ آغاز ثبتنام نیروی استخدامی آن اطللاع رسانی کنید
    با تشکر
    بنده اولین باره که سایت شمارو میبینم
    امیدوارم با توجه به نقش مهمی که در نمایش چهره ی شهر و کمک به سرزنده شدن آن دارید در انجام مسئولیت خطیرتان موفق وموید باشید

  3. mansor گفت:

    بسم ربِّ العاشقان فاطمه – او که بر دل‌ها غمش بی خاتمه
    او که داغش سینه‌ها را سوخته – شیعه را آتش به جان افروخته
    آن سپر گیر علی وقت بلا – خون‌جگر نقاشِ نقشِ کربلا
    در پاسخ به یاوه‌گویی شاهزاده منحوس و فاسد عربستانی ترکی فیصل مبنی بر اینکه: روحانی باید بیاید و معذرت بخواهد؟! قسمت دوم از مثنوی «ایران سرای دلیران» تقدیم به‌تمامی مردان و زنان آزادۀ وطن همیشه باشکوه و سربلندم و به‌ویژه رییس‌جمهور آزاده و سرافراز ایران اسلامی جناب دکتر حسن روحانی
    هلا ای حقیران دشداشه پوش – ز خون نِمِر شیخ ما کرده نوش
    هلا ای ملک‌زادۀِ ماردوش – شِنو آنچه را گویمت، ای چموش
    به گوش تو خوانم به بانگی ستیغ – كه تسليم ايران؛ دريغا دريغ
    بود نام ایران منور نشان – چو خورشيد تابان در كهكشان
    كه ايران سراي اميد است و شور – و قلبش تپنده به عشق ظهور
    تو ای کرده بر جنگ ايران هوس – مزن لاف بیهوده ای خار و خس
    به درگاه سيمرغ ما چون مگس – تو را در یمن خرد و خواري نه بس
    به یادآور آن کهنه ارباب خویش -به آن گشته خوابش ز ایران پریش
    طبس را به یاد آر و طوفان شن – به یاریِ ما لشکر انس و جنّ
    نديدي كه دانه شني خرد و خوار – کند لشکر کافران تار و مار
    به دست دلیران یکتاپرست – ابرقدرتان را ندیدی شکست
    نديدي شكوه و فَرِ اربعين – و خون‌بارش آسمان بر زمين
    به والفجر و فتح المبين و ظفر – نديدي ز ايرانيان كَرّ و فَرّ
    تو اي ذره در پيش افلاك ما – نخواندي كهن قصۀِ خاك ما
    درفش كياني چو خيزد ز جا – نماند ز دشمن نشاني به‌جا !
    نگفت آن ابرقدرت ارباب تو – که تهدید ایران نه در تاب تو
    نگفتت هراسيدن از روشني – دم از جنگ ايران نبايد زني
    نگفتت كه ايران تهمتن سراست – و عاشق‌ترين خاك بر كربلاست
    چه بربر، چه تاتار و رومي، عرب- ز بيم آورد نام ايران به لب
    به قوم يهودا شده برده‌ای – به مسلخ مسيحا تو آورده‌اي
    دل از كين خوبان تو پَروَرده‌اي – به خاك دليران طمع كرده‌اي؟!
    زبان در كش اي بدسگال خبيث –تو ای زاده از روبه انگليس
    نسب از كه آورده‌اي بدسِگال – ز روباهِ پيرِ زبون، اي شُغال
    به خاك دليران نظر كرده‌اي – تو سوداي ايران به سر كرده‌اي
    نگفتت كسي اين كهن سرزمين – اهورا سرشتي، بهشت برين
    نباشد سراي حقيرانِ پست – و مردانه پشتش نگيرد شكست
    سيه ديوِ شهره به بدمنظری – كه گفتت به لب نام ايران بري؟
    كه ايران سراي دليران بود – و جولانگه شرزه شيران بود
    تو اي آل منحوس مفلوک و پست – دژم خويِ بَدكار شیطان‌پرست
    در اين بوم و بَر ايزدي خاك عشق – ز مردان بود سينه‌ها چاك عشق
    نه یک‌تن گذارد كه خصمي زبون – نهد پا در اين وادي لاله‌گون
    كه ايران سراي دليري بود – كجا اهل ذلت پذيري بود
    همه طوس و رستم، همه آرشيم – دليران و شيران گردن كشيم
    همه بهمن و زال جنگاوريم – سَرِ سَركشان زير سنگ آوريم
    به عالم چو ما مردِ مردانه نيست – بخوان، نيزه با تيرِ رستم يكيست
    بِدان تُخمۀِ رستميم و بِكوش – كه پيش دليران بماني خموش
    كه تا دودمانت نگردد فنا – خرابه نگردد به كاخت بنا
    که از خشم ما تا نسوزد ریاض – نگردد روان رود خون از حجاز
    چو داني نِئي با يلان هم‌نبرد – خموشي گزين پيش مردان مرد
    به پا گر بخيزد درفش كيان – نماند به‌جا دشمني در ميان
    ز ایران برآید اگر کوس جنگ – جهان دشمنان را شود تار و تنگ
    بخیزد ز جا لشگری پرخروش – چو عباسِ حیدر علم‌ها به دوش
    به سر بسته سربندۀ یا علی – ز رخساره نور ولایت جلی
    به سر تا ثريا جنون تاخته – درفش كياني برافراخته
    سر از تن ز دشمن جدا آوريم -و مردانه محشر به پا آوريم
    چو رستم نشسته به رخش سُتُرگ -چو شيران، شكسته كمرها ز گرگ
    درفش كياني گرفته به كف – به تير بلا كرده قلبت هدف
    زِ نيل و زِ جيحون گذر كرده مست – به تاتار و تازي چِشانده شكست
    سعود خلف زاده از بولهب – كنيمت تو را روز روشن چو شب
    تو اي چپ نگه كرده بر خاك ما – شَوي گم تو در سوز كولاك ما
    به تير و تبر نيزه و چنگ و مُشت – به خاک آوریم ای سعود از تو پشت
    اگر سر تمامي به دار آوريم – دريغا كه ذلت به بار آوريم
    تمامي اگر جان ببازيم و تن – به از آن به دشمن دهيمش وطن
    دريغا كه بر مام ایران‌زمین – نظر بد كند آن سعودی ز كين
    دريغا به ذلت دمي تن دهيم – كجا خاك ايران به دشمن دهيم
    هلا ای تو رقاصۀِ اهل بزم – به کین علی عزم خود کرده جَزم
    تو و صد تو ديگر به ميدان رزم – ندارد رهي پيش ما غير هَزم
    ببین شور و غوغای مردان عشق – که داده حقارت تو را در دمشق
    به امید ظهور حضرت یار…
    چهارشنبه 7 بهمن‌ماه 1394 – منصور نظری

  4. mansor گفت:

    بسم ربِّ العاشقان بر علی – سینه‌ها از عشق زهرا صیقلی
    کربلا را رهسپاران دمشق – با علی در شهر دل شبگرد عشق
    با سلیمانی علم بر دوش‌ها – از خُمِ عشق علی مِی نوش‌ها
    آن مدافع‌ها حرم را در بلا – رهسپاران دیار کربلا
    در پاسخ به گزافه‌گویی‌های مار دوشان آل سعود در تهدید ایران اسلامی قسمت سوم از مثنوی «ایران سرای دلیران» تقدیم به دلیرمردان و شیر زنان وطن همیشه سربلندم ایران اسلامی
    هلا ای ملک زادگان حجاز – به شام و عراق و یمن فتنه ساز
    به خاک و به خون کِشته شام و یمن – به آتش کِشانیده دشت و دمن
    ز شیخ نمر سربُریده زکین -ز کین علی کُشته مردانِ دین
    ز ایرانیان بر شما این پیام – بگیریم از آل سعود انتقام
    به خون شهیدانِ در راهِ عشق – مدافع حرم را به شهر دمشق
    به تنهاییِ یاسِ نیلی قسم – به آن صورت خورده سیلی قسم
    به پهلویِ بشکستۀِ فاطمه – به قلب ز غم خسـتۀِ فاطمه
    بریده به دستانِ از تن قمر – به شش‌ماهه طفل جدا گشته سر
    به مویِ رقیه که آتش گرفت – به بُغضی که از او حیاتش گرفت
    به رنجی که زینب دمادم کشید – به دوشِ دلش کوهی از غم کشید
    به اشک و به آه و به سوزِ رُباب – به شش‌ماهه طفلِ عطشناکِ آب
    به آن سر که بر نیزه‌ها گفت اذان – به مرگِ شقایق به دست خزان
    ببه فرقِ دوتایِ علی در سجود – که ما مکه گیریم از آل سعود
    به یاری مهدی سحرگاه راز – بگیریم از آل سعودی حجاز
    قسم بر جگرخونیِ اهلِ عشق – به خونِ شهیدانِ جنگِ دمشق
    قسم بر شهیدانِ آلاله فام – بگیریم از آل سعود انتقام
    و بت‌های در کعبه را بشکنیم – و آتش به کاخ سعودی زنیم
    الا بَرده زادِ يَهودا نهاد – شنودم كه گفتي ز جهل و عناد
    به شهر غريبان ز لاف زياد – ز اهريمني آن دهان‌گشاد
    تواني به ايران كشي لشكري – و بر مُلك شيران هجوم‌آوری
    درآري يلان را به فرمان‌بري – و مردانِ ايران به بندآوری
    دليران به بند مذلت كِشي – و بر نقشِ رستم به خون خط‌ کِشی
    و بر ارتش ما شكست آوري – و تسلیم ما را به دست آوري
    بگيري تو ايران به جنگ‌آوری؟! – درفش كياني به چنگ آوري؟
    و زير و زبر آوري طوس را ؟!- و گردن زني مرد ناموس را؟!
    جهان‌گشته مسحور فحشايِ تو – چنين خَبط اگر كرده‌اي وايِ تو
    كه مردي اگر نِي مُخنَّث كَسي – و بر جنگ با ما نه دلواپسي
    بياور گران لشكري در ميان – و تازان بيا سويِ ملك كيان
    و ما را نشان ده به غوغاي جنگ – كه مردانه‌اي و نِئي اهل ننگ
    اگر يك نشان داري از نامِ مرد – به ایران‌زمین آ، ز بهر نبرد
    ز رومي و تازي بياور بَسي – نما ائتلافي به هر ناكَسي
    ز دريا، زمين، آسمان، كن هجوم – ببار آتش و خون بر اين مرز و بوم
    ز مردي نمايان هرآن داريَ‌اش – بخواه از یهودا تو همیاریَ‌اش
    بيا تا ببيني تهمتن يلان – كه كوبد سرت را به گرز گران
    ببيني تو تا جنگ نام‌آوران – به نام علي ما قيام آوران
    چو رستم هزاران يلِ صف‌شکن – همه جان فداييِ دین و وطن
    همه، حيدر حيدر به لب پُرخروش – و از حوض كوثر بلا كرده نوش
    به سربسته سربَندۀِ يا حسين – و غوغا به پا كرده پرشور و شين
    میان‌بسته تيغ دودَم ذوالفقار – و رستم شكوه و علي باوقار
    به خصم آوريم آن‌چنان تاختن – و سرها ز تن‌ها برانداختن
    كه روز آورد دامنِ شب پناه – و ماه آورد خانه در چشم چاه
    كه عرش و ز مين و زمان يار ماست – و دست خدا خود نگهدار ماست
    به امید ظهور حضرت یار
    پنج‌شنبه هشتم بهمن‌ماه 1394 -منصور نظری

  5. mansor گفت:

    بسم ربِّ العاشقان بر ظهور – آن قدح نوشانِ صهبایِ طُهور
    رهسپاران، کربلا را از دمشق – آن علمدارانِ لشکرگاهِ عشق
    با سلیمانی به جانبازی به‌پیش – آن به زهرا (س) عاشقان لاله کیش
    قسمت چهارم و پایانی مثنوی «ایران سرای دلیران» تقدیم به منتظران راستین ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف
    ز روز ازل تا ابد بوده این – شکوه و فر ملک ایران‌زمین
    ز رومی و تاتار و ترک و عرب – بَرَد نام ایران به لب از ادب
    چو ایران سرایِ دلیرانِ مرد – هراسد جهانی ز ما از نبرد
    ابرقدرتان پیش ما خار و پَست – هراسان ز ما خوردنِ ضربِ شست
    اگر چپ کُند کَس نگه خاک ما – سرش بسته آید به فتراک ما
    درفش كياني چو گردد فراز – ز واديِ روم و زِ ملك حجاز
    همه سر به پيشش فرو آورند – و اعزازِ ايران نكو آورند
    كه اين بوم و بر دارد از حق سِرِشت – و گرديده از عشق زهرا بهشت
    به هر گوشِه اين خاكِ عنبر سِرِشت – فلك لاله و ياس و مريم بِكِشت
    كجا خاك ايران بود جاي خَصم – نباشد خدا را چنين عهد و رَسم
    كه اين ملكِ زرخيزِ ایران‌زمین – گُهر جامه بَركرده ابريشمين
    ديارِ يلاني چو بهرام و طوس – ز جنگ‌آوری آسمان را به كوس
    نه تن دردهد بند و زندانِ‌ کَس – اگر زنده باشد در او یک‌نفس
    كه ايران سرايِ شكوه است و فَر – و جولانگه شرزه شيرانِ نر
    به فتراك ما جمله آيد به بند – مَه و مِهر و گردون، سِپهرِ بلند
    جهان دار هستي بود يار ما – و دست علی خود نگهدار ما
    و مردانه عبّاس، علمدار ما – سلیمانی آن کُهنه سردار ما
    ز ما بشنو ای آل ضحاک پست – ندارد سپاه دلیران شکست
    كجا تخمۀ زال و رستم ز جنگ – هراسان بود از سر نام ننگ
    بدين بوم و بَر زنده تا یک‌تن است – به جانش نگهبان اين ميهن است
    نه اينجا به‌جز مقتل دشمن است – نه ايران قدمگاه اهريمن است
    به ايران هرآن‌کَس كند بد نِگاه – و يا كرده كوچك‌ترين اشتباه
    چُونان كاوه از جان گذر كرده مست – درفش كياني گرفته به دست
    كِشيمش به بند و هلاكش كنيم – و بدعاقبت چون ضحاكش كنيم
    بگفتم بدانی سعودیِ پست – غرور دلیران ندارد شكست
    تو را گفتم ای آلِ اهریمنی – که کم لاف بیهوده با ما زنی
    چو ايران بود مُلكِ مردانِ حق – بُوَد ايمن از هر فنا و زَهَق
    به گور اين برد آرزويِ محال – هر آن‌کس كه خواهد به ايران زوال
    كه جاويد و پاينده ايران ماست – چوعاشق‌ترين خاكِ بر كربلاست
    هر آن‌کس كه تهديد ايران نمود – به دست خود او خانه ويران نمود
    كه بازيِّ با نره شيران بسي – خطر دارد و ترس و دلواپسي
    تو را گفتمت این سخن تندوتیز – بدانی که ما را نباید ستیز
    دگر خود تو دانی سعودیِ پست – که افسانۀِ ما چنین بود و هست
    بخوان تا بدانی که ایران کجاست – قدمگاهِ مردانِ پاکِ خداست
    کُنی دست اگر خیره از پا خطا – کنیم از میانت سعودی، دوتا
    توانت نباشد چو با ما نبرد – خموشی گزین پیشِ مردان مرد
    لب از لب اگر واکند پیر ما – شود یک‌شبه مکه تسخیر ما
    سعودی اگر جنگ ما تن دهد – اگر پیر ما اذن رفتن دهد
    به شور دلیریِ مردان عشق – بگیریم از او مکه را چون دمشق
    به یاری مهدی (عج) سحرگاه راز – بگیریم از آل سعودی حجاز
    بر این شام ظلمت سحر بس قریب – جهان گشته سرمست از بوی سیب
    خبر می‌دهد حال زار دمشق – که شاید ظهور آورد شاه عشق
    دعا باید ای قوم عاشق کنید – تمنای آن صبح صادق کنید
    که گُم‌گشته شاید بیاید ز راه – بر این شام ظلمت زند سر پگاه
    جهان تشنه‌کام شراب ظهور – غباری به پا گشته نزدیکِ دور
    که داند که شاید ز ره آید او – و ما را ظهور آورد شاید او
    الا گَشته گُم بی تو ما را نَهَج – خدا را خدا را که عَجِّل فرج
    خدا را خدا را که عَجِّل فرج
    به امید ظهور حضرت یار …..
    آدینه نهم بهمن‌ماه 1394 منصور نظری

  6. mansor گفت:

    بسم رب العاشقان بر حسین – کُشـتۀِ عشق خدا پیر خمین
    به مناسبت یوم‌الله دوازدهم بهمن سالروز بازگشت پیر خرابات عشق امام خمینی به ایران اسلامی، غزل «حضرت عشق» تقدیم به‌تمامی عاشقان پیر جماران

    ای سفرکرده که صد قافله دل در پِیِ تو
    جمله اسرارِ رهِ عشق، سفرنامۀِ تو

    می‌تراود ز لب لعل تو تا بادۀِ نور
    مردگان زنده به اعجازِ مسیحا مِیِ تو

    درد خونین‌جگری را که لبت فاش نکرد
    بعد تو نعره زند یاد غریبانۀِ تو

    بادۀِ زهر که نوشیدی از آن در شب درد
    می‌چکد تا به ابد از لبِ پیمانۀِ تو

    جُرعه افشان ز لبت پیر به ما دلشدگان
    تا ببینیم رخ یار به میخانۀِ تو

    بر لبت خندۀ جان‌سوزتر از مجمرِ آه
    کَس خبردار نبود از دل حنانۀِ تو

    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    شرفِ عشق نهاد آن‌همه بر شانۀِ تو

    مَسلخِ عشق، تو را یوسف جان کرد طلب
    تا ابد خون چکد از پیکر دردانۀِ تو

    بس بُریدی به مِنا سر ز تن اسماعیل
    رودِ آلاله روان گشته ز خون جامۀِ تو

    می‌کُند شعر تو از بَر به سحر قومِ ملک
    وحیِ آیات منیر است غزل نامۀِ تو

    سوگِ عشق است که از داغ غزل می‌موید
    وَر نه پندار فنا نیست به افسانۀِ تو

    شوقِ در شعله زدن بال و پر و سوز و گداز
    کرده اِی شمع ولا ما همه پروانۀِ تو

    شعله نوشی به شب از شمعِ رُخِ پُر شررت
    قوت پروانۀِ دل بود به صبحانۀِ تو

    ای دل آینه‌ها خون ز غمِ چشمِ ترت
    جان فدایِ دلِ تنها و صبورانۀِ تو

    پیر ما، خون‌جگرت کرد پریشانیِ ما
    غم خمود عاقبت آن قامتِ مردانۀِ تو

    بی تو شد پیر قمر رو شب این شهر چه تار
    تا که رفت از سَرِ ما، روحِ خدا، سایۀِ تو

    دل به دریا زده اِی نوحِ خلیل آمده باز
    که دَمَد دولتِ خورشید به شکرانۀِ تو

    سینه‌سرخیم و شقایق صفت از داغِ تو پیر
    کَرده خون، بَس دلِ ما کوچِ غریبانۀ تو

    وه چه شیرین‌لبت ای کُشتـۀِ فرهادیِ عشق
    می‌دمد شعله شرر باره به سوز نِیِ تو

    ای دلت گشته گرفتارِ به خالِ لبِ دوست
    دامِ عشق است به دل‌ها لب بی‌دانۀ تو

    از دَرِ مرقدِ تو بوی خدا می‌آید
    نازنین است مگرعرشِ خدا خانۀِ تو

    دل‌خوش از بعد تو با پیرِ خراسانیِ خویش
    او که سرمستِ میِ نابِ حکیمانۀِ تو

    اوجِ قاف ملکوت است قدمگاه تو پیر
    ما گدایانِ دَرِ کاخِ ملوکانۀِ تو

    بی دل و عاشق و شوریده صفت، والۀِ تو
    حضرت عشق بفرما که دلم خانۀِ تو

    به امید ظهور حضرت یار …
    دوشنبه دوازدهم بهمن ماه 1394 منصورنظری

  7. mansor گفت:

    بسم ربِّ الشهدا و الصدیقین
    به مناسبت درگذشت امیر سرافراز و خستگی‌ناپذیر، سرلشکر محمد سلیمی، فرمانده سابق کل ارتش، مثنوی «امیر دل‌ها» تقدیم به سرداران دلیر لشکر اسلام

    نیمه پرچم‌ها زِ غم افراشته
    بارِ دیگر غم علم برداشته

    مامِ ایران کرده بر تن رختِ داغ
    خیزد از هر سو نوایِ الفراق

    دل پریشان از غم دوری دگر
    سینه می‌سوزد زِ غم جوری دگر

    می‌رود ما را سلحشوری دگر
    آشنا سردار منصوری دگر

    اوفتاد از پا امیری سرو قد
    داغ او بر سینۀ ما تا ابد

    کُهنه سرداری دریغ از پا فتاد
    ارتش ایران پدر از دست داد

    سرور و سالارِ ارتش، آه، رفت
    ای‌دریغا میر لشکرگاه رفت

    آن علمدار علی در جنگ‌ها
    باوفا یار او به روز تنگ‌ها

    کرده نوش از زمزم حق، مست رفت
    یار و عمار علی از دست رفت

    پیر دریادل، پدر وارانه رفت
    چون پرستوها چه آزادانه رفت

    جان به اخلاص آن نهاده در طبق
    سویِ یاران پرکشید آن مرد حق

    کُهنه سردارِ به جا از عهد جنگ
    سوی یاران می‌روی اما درنگ

    تا ببوسم دست و بازویِ تو را
    تا گلاب افشان کنم روی تو را

    شانه‌هایت را بگیرم در بغل
    بوسه بر چشمت زنم سردارِ یَل

    ای امیرِ صف‌شکن در یادها
    ای سکوتت مقتل فریادها

    ای وطن را بودنت پشت‌وپناه
    بی تو خون می‌بارد از چشم سپاه

    ای ز جان بگذشته از بهر وطن
    ای دلاورمرد، امیرِ صف‌شکن

    روی ماهت مالک اشتر نما
    مَحرَمِ پیر خراسانیِ ما

    ای امیرِ لشکرِ مردانِ مرد
    داغ یاران با دل تنگت چه کرد

    می‌روی اما به دل‌ها یاد تو
    تا ابد در گوش ما فریاد تو:

    «با ولایت‌عهد و پیمان بسته‌ایم
    لحظه‌ای از پا به جا منشسته‌ایم

    گو سر از تن دشمنم بُرَّد به تیغ
    جان دهیم اما به ذلت تن دریغ

    صد هزاران بار اگر جان را دهیم
    ای‌دریغا پیر خود تنها نهیم

    بسته با سید علی ما عهد عشق
    کربلا را رهسپاریم از دمشق»

    ای سیاوش زادۀِ آزاده‌مرد
    ای دلاور مردِ میدانِ نبرد

    مرد میدان‌های رزم و جنگ و کوس
    آرشی تو رستمی تو گیو و طوس

    ای سلیمی میر لشکرگاه عشق
    چون رسیدی کربلا از راهِ عشق

    می رسان از ما سلام آن یارها
    با خمینی آن علم بردارها

    آن برادرهای در خون خفته را
    آن ز احوالات ما آشفته را

    گو دعایی مانده یاران را کنند
    یاد ما آشفته‌حالان را کنند

    تا شهادت قسمت ما هم شود
    دل به اسرار بلا مَحرَم شود

    یار صادق با ولایت الوداع
    غم رفیق شانه‌هایت الوداع

    کرده باجان خاک ایران را دفاع
    ای امیر لشکر دین الوداع

    یار شیرودی و صیاد الوداع
    سربلند ای سرو آزاد الوداع

    ای سیه‌پوش فراقت پایتخت
    الوداع ای مرد میدان‌های سخت

    تا که ایران پرچمش در اهتزاز
    نام پاکت ای سلیمی سرفراز

    به امید ظهور حضرت یار …
    دوشنبه 12 بهمن‌ماه 1394 منصور نظری

  8. mansor گفت:

    بسم ربّ الشّهداء و الصّدیقین
    مثنوی «وداع یاران» تقدیم به‌تمامی شهدای مدافع حرم به‌ویژه سردار دلیر لشکر اسلام شهید محسن قاجاریان و هم‌رزمان شهیدش
    دیده بارانی و دل طوفان‌زده – از غم یاران به لب جان آمده
    کوه لرزان، دشت گریان، رود خون – آسمان دریا زمین، آلاله‌گون
    لاله لاله خفته در خون خاک را – کربلا در کربلا پژواک را
    داغ دارد دل ز کوچِ لاله‌ها – سربریدن از تن غزّاله‌ها
    از دمشق آید نوای الفراق – سینه می‌سوزد شقایق را ز داغ
    یک‌به‌یک یاران ز پیشم می‌روند – شاهدانِ لاله کیشم می‌روند
    باده نوشانِ شراب لم‌یزل – از خُمِ احلی شهادت من عسل
    می‌رسند از ره شقایق سیرتان – کربلا را دیده چون مُدهامَتان
    رهسپاران بلا بازآمدند – آن سبک‌باران به پرواز آمدند
    رویِ دوشِ شهرِ دود آلوده وار –می‌رود تابوت پیر انتظار
    گشته قومی جمع بر تشییع عشق – در وداع با شهیدان دمشق
    غرقه در خون، پاره پیکر، موسفید – محسن قاجاریان هم شد شهید
    عهد و پیمان بسته بود او یار را – تا کِشد مردانه سر بر دار را
    از شهادت تا کُند مِی نوش را – تا بخواند کربلا چاووش را
    کاروانی آید از سمت دمشق – غرقه در خون پیکر مردان عشق
    کربلایی گشته بر پا شام را – در حصار آورده کفر اسلام را
    از حلب تا فوعه، زهراء، اَلنَّبل – گشته بر پا شورِ عشق لم‌یزل
    اندک‌اندک رو به پایان انتظار – می‌رسد هنگامۀِ دیدار یار
    بوی نرگس می‌دهد آفاق عشق – کربلایی گشته برپا در دمشق
    می‌رسد هر دم ز دشت کربلا – لاله‌گون پیکر ز مردان بلا
    در کفن پوشیده یار آورده‌اند – عاشقانِ سر به دار آورده‌اند
    پیکر خونین سرداران نور – فاتحانِ لشکرِ سبزِ ظهور
    با سلیمانی علم بر دارها – پاره پیکر قامت سردارها
    می‌رسند از وادی عین‌الیقین – بهر دیدار و وداع آخرین
    کهنه سرداری به‌جا از عهد جنگ – یار و عمار علی در روز تنگ
    آمد اما غرقه در خون لاله رو – پیش یاران تا رود با آبرو
    کرده بر زینب فدا جان‌ها سلام – بر حریم حق نگهبان‌ها سلام
    ای علم بگرفته بر دوشان سلام – زمزم حق را قدح نوشان سلام
    ای علمداران زینب السَّلام – خونتان را ما بگیریم انتقام
    ای سبک‌باران ساحل‌های عشق – کربلا را رفته از راه دمشق
    الوداع ای رهسپاران بلا – الوداع ای عاشقان کربلا
    الوداع ای عاشقان بر حسین – ای ادا کرده به جان‌ها عهد و دین
    از حرم ای کرده با جان‌ها دفاع – حافظان بر ولایت الوداع
    به امید ظهور حضرت یار
    شنبه 17 بهمن‌ماه 1394 منصور نظری

  9. mansor گفت:

    بسم ربّ الشّهداء والصّدیقین
    سرلشگر عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه:شهدای مدافع حرم می‌دانند که این استقامت و مبارزه آن‌ها زمینه ظهور حضرت مهدی (عج) را فراهم می‌کند، جنگ‌های امروز منطقه تمرینی برای جنگ موعود است
    قسمت اول از قطعه مثنوی «به شوق ظهور» تقدیم به‌تمامی شهدای مدافع حرمی که برای آزادی شهرهای شیعه‌نشین نبل و الزهرا جان خود را تقدیم نمودند
    ای نبل شهر سراپا سوخته- دِین خود بر کربلا را توخته
    ای نبل ای مقتل مردان مرد – ای مقاوم شهر اهل رنج و درد
    ای قیامت کرده بر پا در قیام- بر شهیدان کفن‌پوشت سلام
    بر شهیدان ره آزادی‌ات – جان شیرین داده از فرهادی‌ات
    بر خلیلی و علیزاده سلام – بر سلحشوران آزاده سلام
    بر سراج و باقری و کاهکش – بر غیاثی و رحیمی‌ها منش
    بر حمیدی زاده و امجد سلام – بر نری میسایی و احمد سلام
    باوفا یاران با قاجاریان – عادلی و حیدری، توفیقیان
    بر کمال، اسکندری، مردان عشق – آن علمداران صحرای دمشق
    هم بر الیاسی و نان‌آور سلام – هم به کوچک زادۀ پرپر سلام
    بر جواد منفرد سردار نور – بر علمداران میدان ظهور
    بر تن خونین حاجی وندها – آن رها کرده نبل از بندها
    بر امیران سپاه انتقام – بر علمداران زینب اَلسَّلام
    ای نبل ای کهنه شهر باشکوه – ای نموده استقامت همچو کوه
    بر شقایق گشته مردانت قسم- برغریبی شهیدانت قسم
    بر دل پر تاول یاس کبود – انتقامت را بگیریم از سعود
    ای نبل ای شهر گشته لاله‌زار – ای دیار عاشقان انتظار
    دانی و میدانم این احوال را – باعث این عشق و شور و حال را
    آن‌طرف‌تر از سکوت سایه‌ها – پشت دیوار غم بی‌انتها
    پشت پرچین‌های عشق آن دورها – وادیِ دار و سر منصورها
    عطر نرگس کرده پُر جان را مَشام – می‌رسد دل را خبرهایی ز شام
    بر غرورِ حُسنِ او مه بُرده رَشک – می‌رسد از ره علم بر دوش و مَشک
    کَس چه می‌داند که شاید یار ما – کرده قصد آمدن دیدار ما
    در حریم او چو کَس را بار نیست – کَس نمی‌داند که این اسرار چیست
    در نبل، زهرا، حلب، فوعه، دمشق – هرچه هست آشفته عالم، شور عشق
    جمله احوالات عالم درهم است – گشته آبستن ز طوفان‌ها یم است
    این برآشفتن جهان بسیار را – رمز و رازی هست پنهان‌ کار را
    کَس چه می‌داند که این آشوب چیست؟ – می‌نوازد آنکه بر در کوب کیست؟
    کَس چه می‌داند که شاید آید او – پرده از رخسارِ مَه بگشاید او….
    به امید ظهور حضرت یار
    دوشنبه 19 بهمن ماه 1394 منصور نظری

  10. mansor گفت:

    قطعه مثنوی «یا لثارات الحسین» تقدیم به مدافعان حرم آل الله آن منتظران راستین ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
    بسم رب العشق و شوق و شور و شِین – مُنزِل وحی لثارات الحسین
    عطر نرگس کرده پُر جان را مَشام – می‌رسد دل را خبرهایی ز شام

    در نبل، زهرا، حلب، فوعه، دمشق – دل برآشفته جهان را شورعشق
    از عدن تا الرُّمادی تا حلب – گشته از بیدادِ شب جان‌ها به لب

    این برآشفتن جهان بسیار را – رمز و رازی هست پنهان‌ کار را
    می‌نوازد ارغنون اوای راز – یوسف گم‌گشته می‌آید به ناز

    خونِ جاری از تن مردان عشق – لاله زاری کرده برپا در دمشق
    لاله‌ها عطر تمنّا می‌دهند – بوی یاس مانده تنها می‌دهند

    لاله‌ها بوی جَلیلی می‌دهند – بوی روی خورده سیلی می‌دهند
    بوی پهلوی شکسته می‌دهند – بوی دست پینه‌بسته می‌دهند

    بوی تنهایی و غربت می‌دهند – بوی فرق خورده ضربت می‌دهند
    لاله لاله، دسته‌دسته، در کفن – شاهدانِ کُشتۀِ دور از وطن

    در میان آتش و باروت و دود – غرقه در خون گشته کوه و دشت و رود
    پیکر دریادلان اطلسی – غرقه در خون در شب دلواپسی

    می‌رود خون از تن صاحب دلان – قوم از خود در ره حق غافلان
    لاله می‌گوید اذان الله را – تا به خون گیرد وضویش ماه را

    غرقه در خون بر زمین افتاده است – پیکر مردان بی‌پروای مست
    عطر ناب کربلا پیچیده باز – بیرق سرخ حسینی در فراز

    از خروش یالثارات الحسین – گشته آشوبی به پا در عالَمِین
    کَس چه می‌داند که این آشوب چیست – می‌نوازد آنکه بر در کوب کیست

    کَس چه می‌داند که شاید آید او – پرده از رخساره مه بگشاید او
    گرچه او را کَس خبر از غیب نیست – آرزوها بر ظهورش عیب نیست

    می‌چکد بر دامن اشک از دیده یاس – لاله‌هایش را به خون آغشته داس
    در سکوت خیمه‌های سوخته- یاس نیلی دیده بر شب دوخته

    می‌کشد او انتظارِ ماه را- تا علمداری کند الله را
    شب شکاری می‌رسد پوشیده نور – در کف او بیرق سبز ظهور

    بر غرورِ حُسنِ او مه بُرده رَشک – می‌رسد از ره علم بر دوش و مَشک
    عطر نرگس می‌رسد از باغ عشق- لاله‌زاری گشته صحرای دمشق
    یار می‌آید ز ره دل‌سوخته- کربلا را سِرّ عشق آموخته
    آید از ره منتقم بر رنج یاس – شیعه می‌گردد ز تنهایی خلاص

    یار می‌آید ز ره هشدارها – دارد او یاری طلب از یارها
    ای قمر رویان علم بر دوش‌ها – باید از جام شهادت نوش‌ها

    یار می‌آید قسم بر فاطمه – تا دهد او رنج ما را خاتمه
    یار می‌آید قسم براشک یاس – تا کند آل سعودی را قصاص

    یار می‌آید بخیزید عاشقان – با سعودی بر ستیزید عاشقان
    آید از ره حیدری ماهی فراز – تا بگیرد از سعودی‌ها حجاز

    بانگ بردارد انا المهدی ولی – آنکه بی‌تابش دل سید علی
    یار می‌آید قسم بر نار و نور – اندک‌اندک می‌رسد وقت ظهور

    آید از ره آن به زهرا نورعین – با نوای یالثارات الحسین
    او که وارث بر شکوه حیدر است -بشکند در کعبه بت‌ها را به دست

    نعره انی انا الحیدر زند – یک‌تنه بر لشکر خیبر زند
    عبدودها را سر از تن افکند – آنکه زد سیلی به زهرا حد زند

    یار می‌آید به زهرایش قسم – بر دل غمگین و تنهایش قسم
    یار می‌آید علم بردارها- با سلیمانی به پا سردارها

    یار می‌آید قسم بر نام عشق – هرکه خواهد وصل او آید دمشق
    یار می‌آید خراسانی به هوش- پیر ما یاری یمانی را بکوش

    یار می‌آید که گیرد انتقام- زآنکه سیلی زد به زهرا پیش عام
    یار می‌آید علم بر دوش تا – انتقامش گیرد آن فرق دوتا

    ذوالفقار حیدری بگرفته دست – یار می‌آید قسم بر هرچه هست
    یار می‌آید که گیرد انتقام – کربلا را او که آتش زد خیام

    حیدری هیبت، علم بر دوش و مشک – یار می‌آید قسم بر آه و اشک
    آید آن شهزادۀ دل‌دل سوار – می‌رسد آخر به پایان انتظار

    گر کُشندم صد هزاران بار بار – باز می‌گویم که آید یار، یار
    گر کِشندم روز و شب هرلحظه دار- فاش میگویم که آید یار، یار

    یار می‌آید خدا را یار یار- آید از ره یوسف زهرا تبار
    آه مردم تکیه‌ها برپا کنید – در فراقش گریه‌زاری‌ها کنید

    التماس حضرت زهرا کنید – دیده را از خون‌دل دریا کنید
    یار می‌آید اگر یاری کنید – گر یمانی را مددکاری کنید

    یار می‌آید اگر مردی کنید – با سلیمانی ظفرمندی کنید
    حکم و فرمان باید از رهبر گرفت – جنگ صفینی دگر از سر گرفت

    کعبه را باید گرفت از اهرمن – یا لثارات الحسین ای قوم من
    ذوالفقار حیدری بگرفته دست – دل بریدن باید از دنیای پست

    مکه را باید گرفتن از سعود – با یمانی در یمن یاری نمود
    غرقه فرعون در خروش نیل کرد – چون ابابیل آن سپاه فیل کرد

    پیش حیدر آنکه سیلی زد به یاس – باید ای قوم علی کردن قصاص
    یا لثارات الحسین ای اهل عشق – مکه گیریم از سعودی چون دمشق

    در پی سید علی پرشور و شین –شیعه مردان یا لثارات الحسین
    به امید ظهور حضرت یار …
    چهارشنبه 21 بهمن 1394 منصور نظری

  11. حسن زاده گفت:

    سلام ببخشید این چه عکساییه که گذاشتین این همه عکاس بادوربین های پیشرفته درمراسم 22بهمن بود لااقل یه عکس باکیفیت تر میذاشتین؛اگه میخوایین با اساتید اندیمشک هماهنگ کنیم تا ربات پرنده ای بسازیم

  12. امین مریدی گفت:

    سلام امین مریدی از کانون مداحان هستم . تراک مداحی برای شهدای مدافع حرم اندیمشک خوندیم بعد از چهار روز تلاش و الان برای پخش داریم تلاش می کنیم . شما میتونید به لینک زیر برید و تراک رو دانلود کنید انشاء الله در پخشش به ما کمک کنید سپاسگذارم . مریدی
    http://s7.picofile.com/file/8238746650/modafe_haram.mp3.html

  13. mansor گفت:

    بسمِ ربّ الفاطمه، بانوی نور – غم نگارِ قصۀِ سبزِ ظهور
    قطعه مثنوی «قصۀِ سبز ظهور» تقدیم به شهدای مدافع حرم آل الله ،آن منتظران راستین حضرت صاحب‌الزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف
    بگذار تا سعودی لشکر کشد به شامات – بگذار آشکارا یک‌یک شود علامات
    بگذار تا یمن را در خاک و خون کِشاند – بگذار داغ یاران، بر قلب ما نشاند

    بگذار خون بنوشد، آن آلِ مار بر دوش – بگذار تا یهودا با او شود هم‌آغوش
    بگذار تا ببارد، آتش به سر یمن را – بگذار خون بریزد، آن آل اهرمن را

    بگذار تا که دجال، آید برون ز پرده – رسوا شود سعودی، آن فتنه‌ها که کرده
    گردیده در تباهی، غرق این جهان سراسر – بگذار تا خدا را صبر آید عاقبت سر

    بگذار تا سعودی لشکر کِشد حلب را – سلمان کند امیری، ظلم سپاه شب را
    بگذار تا بکوبد بر طبلِ جنگ ما را – بگذار در خیالش آرد به تنگ ما را

    بگذار تا به صهیون ،عهد وفا ببندد – بر گریۀِ یمن او، رذلانه تا بخندد
    بگذار تا یهودا، بوسد رخ از مسیحا – بر دوشِ بی‌گناهی، گیرد صلیب، عیسی

    بگذار تا خدا را بر نیزه رو نمایند – از کینه طفل شیری پاره گلو نمایند
    آن پیش چشم حیدر، سیلی زده به زهرا -بر نیزه کرده از کین، سرهای شمس و مَه را

    ناموسِ حیدری را آن کشته معجر از مو – بگذار کربلایی دیگر به پا کند او
    بگذار پا به میدان، بگذارد آن حرامی – سیلی که زد به زهرا گیریمش انتقامی

    بس کرده پُرشَرَر دل، داغِ سکینه ما را – از کینه می زند سر، آتش ز سینه ما را
    عهدی است شیعه را با، خونِ دلِ رقیه – گیریم انتقام از قوم بنی‌امیه

    سوگند بر بُریده، آن تشنه‌لب سر از پُشت – بر دردِ غربتی که یاسِ سه‌ساله را کُشت
    سوگند بر سِرشکِ بانوی رو کبودی – ما انتقام زهرا، گیریم از سعودی

    آلِ سقوط کرده، بشنو خروشِ ما را – چاووش خوانیِ ما، از بهر کربلا را
    بنگر دودم گرفته، در کف تو پیرِ ما را – دریای پر ز موجِ شورِ غدیر ما را

    بنگر که لشکرِ عشق، افتاده ره به سویت – خنجر ز کینه ما را بیتاب بر گلویت
    لب‌تشنۀِ بلاییم از جامِ یالثارات – دلدادۀِ ظهورش، در انتظار آیات

    آشفته‌حالِ هستی، هر ذره بی‌قرار است – ای عاشقان خدا را ،عصر ظهور یار است
    آوای یالثارات از هر کران به گوش است – ای عاشقان مهدی، هنگامۀِ خروش است

    ای قوم دیده بر در، دارم خبر شمارا – در موسم بهاران، دیدار آشنا را
    یوسف رسد به کنعان، صاحب دلان خدا را – عصر ظهور مهدی، گردیده آشکارا

    عصر ظهور یار است، ای عاشقان خدا را – هل من مُعین بُکارا، آن یار آشنا را
    آید ز کعبه هر دم بانگی جلیله بر گوش – هفت‌آسمان، فلک را، شوریده ، مست و مدهوش

    گوید به رمز و رازی، آن نغمۀِ حجازی – آید زِ رَه نگاری، محبوبِ دلنوازی
    آید زره سواری اندر سحرگه راز – بیرق گرفته بر دوش، عباس دیگری باز

    او که طُفِیلَش هستی، دُل‌دُل سوار مستی – بگرفته حیدری ووش، تیغ دو دم به دستی
    سر بنده بسته بر سر، منقوشِ نام زهرا – آید که تا بگیرد، او انتقامِ زهرا

    این است آخر آری، بر شیعه روزگاری – از سمتِ مشرقِ عشق، برپا شود غباری
    در صبح مکه سازد، شمسی طلوعِ موعود – تا شیعه را سر آید، یلدا شبِ غم‌آلود

    بر ناقه بسته محمل، آن شهریار زهرا – آید ز مصر دوری، یوسف تبارِ زهرا
    گردد ز مکه صبحی، پیدا طلیعۀِ عشق – آید ز رَه نگاری، پوشیده هالۀِ عشق

    آن یوسف دل آرا، بر کعبه تکیه سازد – یا اهلَ العالم اِنّی، مهدی ولی نوازد
    آید ز کعبه بانگِ اِنّی اَنا وَلیکُم – اِنّی اَنابنُ حیدر، ماهِ غدیرِ در خُم

    اِنّی اَنا ابنُ زهرا، بانوی خورده سیلی – آن پهلوی شکسته، آن روی گشته نیلی
    اِنّی اَنابنُ مظلوم، اِنّی اَنا ابنُ کرار – اِنّی اَنَا ابنُ زهرا، تنها و بی‌کس و یار

    هَل مِن مُعین ولی را، ای نامه‌ها نوشته – ای تُخمِ عشق حیدر، در خاک سینه کِشته
    دردا رها کُنیمش در کربلایِ خونبار – دردا که او بماند، تنها و بی‌کس و یار

    باید که عهد و پیمان، بستن به جان ولی را – باید ستاره گشتن، آن ماهِ منجلی را
    باید گذشتن از جان، اندر ره ولایت – با او گذر نمودن از مرز بی‌نهایت

    باید که نوش کردن، مِی از خم شهادت – باید که رفتن این رَه، مردانه با رشادت
    باید زجان گذشتن، باید خطر نمودن – باید که کربلا را ، درخون سفر نمودن

    پهلو شکسته ماهی، خونین‌جگر نگاهی –خواهد کند که یوسف، وقت سپیده راهی
    ای قوم شب نشسته، آری سحر قریب است – هستی همه دل‌آرا، سرمست بوی سیب است

    بی‌طاقتان چو بلبل، لختی دگر تحمل – در باغ یاس، نرگس، وقت سحر دهد گل
    بگذار تا سعودی لشکر کشد به شامات – بگذار آشکارا یک‌یک شود علامات

    بگذار تا نشان‌ها گردد به‌حق هویدا – گم‌گشته یوسف ما، شاید شود که پیدا
    به امید ظهور حضرت یار
    یکشنبه 25 بهمن‌ماه 1394 منصور نظری

  14. با سلام وتحیات؛ خدمت مدیر مسئول این پایگاه خبری، سایت اندیمشک جوان مدتهاست که در پیوندهای ما درج شده ؛ در صورت صلاحدید شما با پایگاه خبری عصربهبهان تبادل لینک نمایید.
    آدرس سایت :www.asrebehbahan.ir
    شماره تماس :09382280537

  15. mansor گفت:

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    قطعه مثنوی «آخرین منجی» تقدیم به “کلزار العویوی” دختر 13 ساله فلسطینی که در نزدیکی حرم حضرت ابراهیم(ع) در الخلیل هدف تیراندازی نظامیان صهیونیست قرار گرفت و بر اثر شدت خونریزی به شهادت رسید
    دیده بارانی و دل طوفان‌زده – جان به لب از داغ یاران آمده
    بر زمین افتاده پرپر لاله باز – غرقه خون گردیده محراب نماز

    از رفح، دیرُ البَلَح تا الخلیل – یاس و مریم، لاله و نرگس قتیل
    فتنه بس قوم یهودا می‌کند – در فلسطین ظلم غوغا می‌کند

    گشته هم‌پیمانِ فرعونِ حجاز – سامری آهنگ موسی کرده باز
    شب گرفته وادیِ پیغمبری – ظلم صهیون می‌کند غوغا گری

    نیل خون گردیده جاری از رفح – قتلگاه عاشقان دیرالبلح
    جوی خون جاری میان دشت عشق – در فلسطین لاله‌زاری گشته عشق

    کرده در بر آسمان رخت عزا – بوی زهرا کرده عطرآگین فضا
    در میان کوچه‌های بی‌کَسی – در دلِ شهرِ پُر از دلواپسی

    دست‌خالی مریمی لبریز درد – آمده با لشکر شب در نبرد
    بسته بر سر معجری آلاله رنگ – یک‌تنه با لشکر صهیون به جنگ

    می‌کِشد تنها و بی‌یار و غریب – مریمی بر دوشِ تنهایی صلیب
    کوچه‌ها یک‌بار دیگر غرق آه – کربلای دیگری افتاده راه

    کوچه مست از بوی سیب سرخ عشق – خون روان از چشم بانوی دمشق
    غرقه در خون بر زمین افتاده یاس – کرده بر تن چون شقایق‌ها لباس

    در میان کوچه خونین تن رها – می‌زند در خونِ خود او دست‌وپا
    در میان کوچه خفته بر زمین – غرقه در خون بی‌پناهی مه جبین

    در هجوم لشکر نسناس ها – خورده سیلی باز روی یاس‌ها
    در فضای کوچه‌ها عطری قریب – کرده سرمست اَلخلیل از بوی سیب

    کوچه‌ بوی یاس نیلی می‌دهد – بوی روی خورده سیلی می‌دهد
    بوی پهلوی شکسته، بوی یاس – بوی اشک و بوی آه و التماس

    ظلم شب آورده ماهی را قتیل – می‌دهد بوی مدینه الخلیل
    سینه مالامال خشم و انتقام – آتشی در سینه بر پا مستدام

    قوم صهیون گشته مست از قتل‌عام – غرقه در خون عاشقان لاله فام
    غرقه در خون پیکر «کلزار» ها – کربلا برپا هزاران بارها

    شد زمستان فلسطین نوبهار – الخلیل از خون عاشق لاله‌زار
    رسته بر دوش یهودا مارها – تشنه بر خونِ مسیحا وارها

    قامت دین گشته خم از بار درد – ظلم صهیون داغ زهرا تازه کرد
    باز کوچه، باز سیلی، باز اشک – بسته پینه شانه‌ای از جور مشک

    باز میخی پهلویِ یاسی شکست – پشت در ماهی غریب از پا نشست
    بسته بغضی آتشین راه گلو – باز معجر می‌کشد از سر عدو

    باز بسته دست و بازوی علی – می‌خورد با رو زمین ماهی جلی
    باز کوچه باز آتش، میخ درب – یاس تنها مانده در میدان حرب

    باز رویی می‌خورد سیلی، ولی – دست و بازو بسته در کنجی علی
    باز قوم کرده گم راه ولا – می‌نهد تنها ولی در کربلا

    آه از این قوم گرفتار هوس – آه از این آل سعود خار و خس
    آه از این قوم پریشان عرب – در خیانت با یهودا لب‌به‌لب

    قومِ دربندِ فریبِ عمر و عاص – قوم گُم ره گشتۀِ حق‌ناشناس
    کرده بر سرنیزه‌ها قران ز ریب – آه از این قوم گرفتار فریب

    آه از این قوم گرفتار مُلوک – کهنه ضحاکان پست و پوچ و پوک
    آه از این قوم به خاری کرده خو – این منافق سیرتان یاوه‌گو

    با یهودا عهد و پیمان بسته‌ها – پهلوی زهرا ز کین بشکسته‌ها
    با فلسطین این خیانت کرده‌ها – غرقه در خون غزه را کرده رها

    سینه می‌سوزد خدا را انتقام – تا کجا این ظلم صهیون مستدام
    خسته‌ایم آری دگر از انتظار – این زمستان را رسد کی پس بهار

    تا کجا تسخیر ضحاکان به حج – تا ثریا کی رود دیوار کج
    تا کجا شام و فلسطین در حرج – منجی موعود عجل بر فرج

    آفتاب عاشقی آور ظهور – زَن شبیخون ظلمت شب را به نور
    نقش صهیون را نما محوش ز ارض – ریشه کَن کُن از جهان این قوم هرز

    در تباهی غرقه عالم سربه‌سر – منجی موعود ما باز آ دگر
    گشته از ظلم و ستم جان‌ها به لب – تا کجا تا کی جهان در بند شب

    یوسف زهرا به کنعان آ تو باز – تا سحر گردد شب یلدای راز
    خسته‌ایم آقا دگر از دوری‌ات – کُشت ما را محنت مستوری‌ات

    جان زهرا مادر قامت خمت – با ظهورت چاره کن ما را غمت
    شیعه می‌سوزد ز داغت ای ولی – گرد شمع حضرت سید علی

    فتنه‌ها گردیده پا از پیش و پس – ترسم آقا بی تو افتیم از نفس
    پیر ما مویش سفید آمد بیا – غرقه عالم از یزید آمد بیا

    نیست راهی رفت و آمد را نفس – کُن ظهور ای آخرین منجی تو پس
    مانده تنها در میانه شیعه باز – درد ما را با ظهورت چاره‌ساز

    نیست دیگر طاقت این راه دور – جان زهرا مادرت آقا ظهور
    به امید ظهور حضرت یار …
    سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه 1394 منصور نظری

  16. mansor گفت:

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    قطعه مثنوی «رنج نامۀِ یار» تقدیم به یار دیرین انقلاب و امام آیت‌الله هاشمی رفسنجانی
    پیر دلگیر از رفیقانت سلام – کرده رو پنهان ز یارانت سلام
    ای علمدار خمینی در قیام – کُهنه مرد انقلابی اَلسّلام
    انقلابی پیر رفسنجان سلام – سر گِران اِی کرده با خوبان سلام
    با خمینی یار دیرینه سلام – سایه‌ات عالیجنابا مستدام
    روزگارت قصۀِ پُرماجرا – حال و روزت خوش نمی‌بینم چرا؟
    خوش نمی‌بینم چرا احوال تو – انقلابی نیست دیگر قال تو
    دانمت زخم‌زبان‌ها خورده‌ای – از جفای روزگار آزرده‌ای
    دانم از یاران ستم‌ها دیده‌ای – طعنه از نامردمان بشنیده‌ای
    دانمت بیگانه‌ها با انقلاب – کوفیان وقت مردی رفته خواب
    آن خمینی را جگر آلوده خون – از تو گشتند انقلابی‌تر کنون
    دانمت اما تو هم دانی ولی؟ – کرده‌ای خون سینۀِ سید علی
    ای زعیم و خبرۀِ قوم خَواص – نیست دیگر در کلامت عطر یاس
    رخت بسته از کلامت اتحاد – بُرده‌ای میثاق یاری را زیاد
    با کنایه با ولی دَم می‌زنی – با نمک بر زخم مرهم می‌زنی
    ای رفیق و یار دیرینِ ولی – جبهه را هم‌سنگر سید علی
    با رفیقان گیرمت بلوا که شد – حرمت نان‌ونمک آخر چه شد
    با خمینی پیر نوشیده شرنگ – ای رفیق روزهای سخت جنگ
    در میان فتنه‌های سرخ و سبز – ای‌دریغا گُم کنی حق را تو مرز
    یادت آید باکری را مرد عشق – یا ز همت شاهد شبگرد عشق
    یادت آید سختیِ آن روزگار – در شب حمله سحر را انتظار
    یادت آید فتح خرمشهر را – با خمینی نوشِ جام زهر را
    ای اُحد را با خمینی سرفراز – نهروان را از چرا ماندی تو باز؟
    با خمینی بدر و خندق بوده‌ها – بعد از او کردی علی را چون رها؟
    با علی سودای عماری چه شد؟ – با ولایت بیعت یاری چه شد؟
    فتنۀِ اولاد و مال و شوق جاه – ای‌دریغا گر زند پیر از تو راه
    یادت آید از شهیدان شرف – تکه‌تکه، پاره‌پاره، هر طرف
    در میان فتنه‌ها ای دل پریش – بُردی از خاطر چرا یاران خویش
    یادت آید کربلای چهار و پنج –غرقه در دریای خون مردان رنج
    یادت آید غربت غواص‌ها – بی‌سر و دست و علم عباس‌ها
    انقلابی عهد تو با حق چه شد – با ولایت یاریِ مطلق چه شد؟
    با علی آن عهد و پیمانت چه شد – قول مردی با رفیقانت چه شد؟
    خون به دلکردی ولی را از چه پیر — نهروان بر پاشد و کردی تو دیر
    ناز ِگل کردی تو بلبل را چرا – با ولی کردی تعلل‌ها چرا
    آن فساد در نمک دانم ولی؟ – خود از آن خون سینۀِ سید علی
    ای ز جان بگذشته بهر انقلاب – از برایش آبرو هم ده به آب
    باخدا گر معاملت داری چه باک – اندر این ره گر شوی حتی هلاک
    در میان فتنه‌های سرخ و سبز – حق مولا را مکن دیگر تو قبض
    یاری حق را چرا کردی تو شک – زخم حق را از چه پاشیدی نمک
    با ولی در فتنۀِ دجاله ها – ازچه کردی جانب حق را رها
    سیف الاسلام خمینی وقت جنگ – ای‌دریغا چون زُبیرت نام ننگ
    ای‌دریغا گر که عبدالله تو – با علی سازد جدا این راه تو
    انقلابی روزگارانت چه شد – سر به دار آن قوم یارانت چه شد؟
    بردی از خاطر مگر ایام عشق – پَر کشیدی از چرا از دام عشق
    دانمت خون در جگر داری، ولی؟ – سرگرانی ازچه با سید علی
    ای رفیق روز سختی‌های جنگ – ای‌دریغا گر عوض داری تو رنگ
    آشنای جبهه‌های درد و داغ – از رفیقانت نمی‌گیری سراغ
    یاد چمران رفته از یادت مگر – شور سرداری تو را کِی شد ز سر؟
    در میان فتنه‌های روی پیش – کرده‌ای لج از چه با یاران خویش
    دانمت قدر تو را نشناختند – اهل دنیا آبرویت باختند
    قوم دور از درد و رنج انقلاب – انقلابی گشته اکنون در نقاب
    دل قوی دار این‌همه رنج و بلا – امتحان باشد به مردان ولا
    دل قوی دار و مباز ای مرد، خویش – سر اگر خواهد ولایت سر به‌پیش
    این امانت مانده از پیر خمین – انقلابِ وارث خون حسین
    ای‌دریغا فتنه ویرانش کند – یا منافق قصد بر جانش کند
    همتی کن انقلابی پیر ما – تا مسازد فتنه‌ها تسخیر ما
    بگذر از خود ای زعیم انقلاب – فتنه جویان را پریشان کن تو خواب
    جان زهرا(س) با ولی دل بد مکن – دست او را بهر یاری رد مکن
    نهروان را با علی عمار باش – در میان فتنه حیدر یار باش
    دل بشو از حب و بغض و کینه‌ها – شو رها از بند این گرگینه ها
    فتنه جویان را بران از گرد خویش – دل مکن از یوسف زهرا پریش
    با خمینی بوده‌ اِی محرم به راز – فتنه جویان را دگر یاری مساز
    بر کدامین قبله می‌شاید نماز؟ – قبله عشق و ولا یا حرص و آز؟
    دل‌پری‌شانم تو را از شام تار – فتنه‌ها گردیده جانت را دچار
    امتحانت می‌کند الله عشق – تا که آیا می‌کنی گم راه عشق
    بر تو می‌ترسم ز مکر عمر و عاص –ره زند دین تو را ای پیر خاص
    ای جگرخون از غم اولادها – فتنه جویان را مکن امدادها
    با ولی ای بوده در بدر و احد – با علی اندر جمل یاری چه شد
    چون زبیری را که عبدالله خویش – می‌نماید گُم به فتنه راه خویش
    دل پریشانم تو را یار امام – تا میفتی در پریشانی به دام
    دل‌پریشانم تو را ای اهل راز – گر ز راه حق تو را دارند باز
    در احد ای بوده سردمدار جنگ – نهروان را از چرا کردی درنگ
    با خوارج، پیر، همدردی مکن – با ولایت این‌همه سردی مکن
    باوفا مولای خود را وا منه – نهروان را با علی تنها منه
    ره مده تا قلب یارت خون کنند – یا تو را از حلقه‌اش بیرون کنند
    لج مکن ای یار غار پیر ما – گر چه میدانم تویی دلگیر ما
    دل مکن بد، به شود این روزگار – سر زند آخر سحر از شام تار
    اندک‌اندک می‌رسد سر انتظار – بر خزان شیعه می‌آید بهار
    دل قوی دار ای دلت بشکسته باز- روبه سوی قبلۀِ حق کن نماز
    در میان امتحان های سترگ- کن توکل بر خدا مرد بزرگ
    با ولی کن آشتی عالی‌جناب – کاخ وهم فتنه جویان کن خراب
    سینۀِ سید علی دریای خون – از لبانش جای آه آتش برون
    آشنایان دل ولی را سوختند – دِین او را باخیانت توختند
    یار دیرین امام ای اهل راز – قلب آقا را تو دیگر خون مساز
    آن کریه‌المنظر بد بو نفس – آن حقیر خوانده مردم خوار و خس
    آن ظلوم با ولایت کرده لج – آن اسیر انحراف و راه کج
    دیدی آخر حق، خس و خارش نمود – در پلشتی‌ها گرفتارش نمود
    خار و خس خود او شد و یاران او – داده از کف بی ولایت آبرو
    با ولایت هرکه در افتد به کین – لاجرم از کف دهد ایمان و دین
    صد هزاران گر بلا آید به‌پیش – با ولی گر کربلا آید به‌پیش
    یک‌قدم پا پس منه از یاری‌اش – با ولی باش و نما عماری‌اش
    خندق و بدر و احد را نیزه دست – در حرورا با علی بودن خوش است
    با رفیقان گفتن از مردی خوش است – با علی سودای شبگردی خوش است
    او که دارد در دلش مهر تو را- سرگرانی از چرا با او، چرا؟!
    سرگران با یار دیرینت مکن – معاملت یک‌ذره با دینت مکن
    نهروان را با علی یاری نما – بار دیگر خیز و سرداری نما
    عاقبت می‌بینمت آخر به خیر – گر نبندی دل به‌جز یارت به غیر
    ای که میدانم نئِی از عشق دور – وعدۀِ ما با تو در صبح ظهور
    به امید ظهور حضرت یار…
    یکشنبه دوم اسفند ماه 1394 منصور نظری

  17. mansor گفت:

    بسم رب العشق، رب الفاطمه – او که در دلها غمش بی خاتمه
    به مناسبت ایام شهادت بی‌بی دوعالم فاطمه زهرا سلام‌الله علیها قطعه مثنوی «اسرار عشق» تقدیم به شهدای مدافع حرم اهل‌بیت
    گفتم کجا، گفتا دمشق – گفتم چرا، گفتا که عشق
    گفتم وَ کِی، گفتا که حال – گفتم بمان، گفتا محال
    گفتم مرو، گفتا که لا – برپاست آنجا کربلا
    باید ولی یاری کنم – زینب علمداری کنم
    گفتم چه داری با حسین – گفتا وفای عهد و دِین
    گفتم حرامی بسته راه – گفتا که زینب بی‌پناه
    گفتم که راه چاره چیست – گفتا فقط آزادگیست
    گفتم مرو خوبم ز دست – گفتا که زینب بی‌کَس است
    گفتم خطر دارد بسی – گفتا چرا دلواپسی
    گفتم که جان باید دهی – گفتا که دارم آگهی
    گفتم چرا پس می‌روی – گفتا به برهانی قوی
    گفتم چه آن برهان توست – گفتا همان عهد نخست
    گفتم که منظورت چه است – گفتا، ازل، عهد الست
    زان دم که گفتیمش بلی – شد سهم شیعه کربلا
    او آفرید از این‌همه – ما را به عشق فاطمه
    در آن سحرگاه خیال – از ابر عشق و شور و حال
    بارید باران از جنون – شد خاک شیعه گِل ز خون
    گفتم که یعنی شیعه چیست – گفتا به زهرا واله گیست
    گفتم تو را در سینه چیست – گفتا که شور عاشقیست
    گفتم که این شور از کجاست – گفتا ز عشق کربلاست
    گفتم چه باشد کربلا – گفتا همه عشق و ولا
    گفتم چه داری آرزو – گفتا به خون گیرم وضو
    گفتم کجا خوانی نماز – گفتا که با مهدی حجاز
    گفتم دریغا روی تو – خونین شود گیسوی تو
    گفتا خوشا گلگون شدن – چون لاله رنگ خون شدن
    گفتم تویی آخر جوان – بهر دل مادر بمان
    گفتا که باید رفتنم – گلگون‌کفن پوشد تنم
    گفتم مرو، گفت الوداع – گفتم چرا، گفتا دفاع
    گفتم کجا، گفتا حرم – از دختر پیغمبرم
    من شیعه‌ام اهل ولا – باید روم تا کربلا
    باید که جان بازم به عشق – در کربلایی چون دمشق
    من شیعه‌ام لبریز درد – کی من هراسم از نبرد
    بر یاس نیلی گشته فام – گیرم عدو را انتقام
    گفتم بگو از عشق خاص – گفتا که سیلی خورده یاس
    گفتم که محبوبت که است – گفت او که پهلویش شکست
    گفتم که زهرا کیست او – گفتا که سیلی خورده رو
    گفتم که سیلی زد به او – گفت هر که حیدر را عدو
    گفتم بگو اسرار عشق – گفتا که سر بر دار عشق
    گفتم تو را کِی عیش و نوش – گفتا علم گیری به دوش
    گفتم چرا آشفته‌ای – گفتا غم بنهفته‌ای
    گفتم بگو بنهفته غم – گفتا حرامی و حرم
    گفتم چه بُغضت در گلو – گفتا غم معجر و مو
    گفتم چه جویی در دمشق – گفتا که جانبازی به عشق
    گفتم مرو با ما بمان – آنجا نمی‌یابی امان
    گفتا امان در کربلاست – خوش شیعه را رنج و بلاست
    گفتم چه خواهی یاس را – گفتا شدن عباس را
    گفتم سرت از تن جدا – گردد به دست اشقیا
    گفتا فدای فاطمه – پا و سر و دستم همه
    گفتم اگر گردی هلاک؟ – صد پاره تن افتی به خاک ؟
    گفتا که می‌گردم شهید – در پیش زهرا روسفید
    گفتم نه اجباریست این – راهی دگر را برگزین
    گفتا که هیهات و دریغ – گیرم جز این دیگر طریق
    خواهی ز من در کربلا – در بحر پر موج بلا
    در دشت خون‌بار دمشق – تنها نهم بانوی عشق؟؟!
    گفتا به گلبانگی ستیغ – کوفی شدن ما را دریغ گویم
    رفت او علم بر دوش و مست – تیغ دودم بگرفته دست
    با خنده رفت او تا دمشق – گردد شهید راه عشق
    رفت و خبر آمد از او – بگرفته با خونش وضو
    آمد خبر او شد شهید – اسرار حق را جمله دید
    از کربلای در دمشق – آن رفته بازآمد به عشق
    بازآمد اما غرقه خون – همچون شقایق لاله‌گون
    او از دیار مست‌ها – آمد ولی بر دست‌ها
    آمد ولی گلگون‌کفن – غرقابه در خون پاره تن
    آمد ولی خون‌بار عشق – مه رو شهیدی از دمشق
    گفتم کجا بودی هلا – گفتا که دشت کربلا
    گفتم بگو دیدی چه را – گفتا که کوچه ، ماجرا
    در کوچه آتش بود و یاس –غوغای اشک و التماس
    دیدم علی را بسته دست – پهلوی زهرا در شکست
    آنجا که دریا شبنمی است – دیدم خدا خون می‌گریست
    گفتم دگر دیدی چه پس – گفتا خدا طور و قبس
    دیم ولا را در بلا – دیدم به پا صد کربلا
    دیدم به چشم خود خدا – بر نیزه‌ها رأسی جدا
    گفتم چه آوردی نشان – گفتا مزاری بی‌نشان
    گفتم که ما را چاره چیست – گفت او که تنها عاشقیست
    گفتم سعادت در کجاست – گفتا که تنها کربلاست
    گفتم همه درد است و رنج – گفتا که یوسف را ترنج
    گفتم بدانجا راه، چون؟ – گفتا که تنها راهِ خون
    چون همت آن سردار عشق – باید شدن بر دار عشق
    چون پانهی در را ه خون – از تن چو گردد سر نگون
    زان پس شوی چون عین لا – آندم رسی در کربلا
    آنجا خدابینی به‌عین – بر نیزه‌ها رأس حسین
    گفتم بگو با ما ز یار – گفتا که باید انتظار
    گفتم که از او کو خبر – گفتا تحمل تا سحر
    گفتم ظهورش کو نشان – گفتا که آشوب جهان
    گفتم یمن، گفتا که آه – تنها غریب و بی‌پناه
    گفتم وصیت داری‌اش – گفتا یمن را یاری‌اش
    گفتم وصیت کن تو بیش – گفتا خراسانی به‌پیش
    گفتم بگو اسرار نو ر – گفتا که او دارد ظهور
    گفتم وَ کِی؟ گفت عن‌قریب – بگرفته عالم بوی سیب
    به امید ظهور حضرت یار ….
    سه‌شنبه 4 اسفندماه 1394 منصور نظری

  18. مهدی گفت:

    با سلام وتبریک پیروزی مختاروامیر کبیر اندیمشک جناب آقای حاج فریدون حسنوند :جناب آقای حسنوند عزیز خدامی داند مردم کوی جانبازان این چند سال در زمستان وتابستان چقدر زجر کشیده اند بسیار از اعضای شورا ی شهر نماینده قبل وشهردار وفرماندار گله مند وناراحتند که به درخواست های بحقشان توجه نشد تابستان خاک وافت فشار آب شرب زمستان جمع شدن آبهای فاضلاب شهری وسیلاب درب بمنازل بطوری که بیشتر مواقع از آتشنشانی مدد می گرفتیم حالکم توقع از حضرتعال تقاضای جدول بندی معابر وآسفالت -علمک گذاری گازشهری -واگذاری خط تلفن ثابت تکمیل وتجهیز پارک جانبازان ومسکن مهر را داریم .با تشکر

  19. mansor گفت:

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    قطعه مثنوی «عطر ظهور» تقدیم به شهدای مظلوم کربلای یمن
    در مسلخ مردان عشق – در صبح خون‌بار دمشق
    دیدم به چشم دل شبی – در بارگاه زینبی
    ماهی علم بگرفته دوش – صهبای کوثر کرده نوش
    پوشیده تن را ستر نور – از مخمل سبز ظهور
    لبریز چشمانم نگاه – دیدم روان او را به راه
    دیدم ز غیبت خسته او – بار سفر بربسته او
    آن هاله را پوشیده تن – گفتم کجا؟ گفتا یمن
    گفتم یمن آخر چرا – آنجا چه باشد ماجرا
    گفتا یمانی از ولا – آورده بر پا کربلا
    بگرفته بر دوش او علم – گیرد سعودی را حرم
    او مانده تنها در میان – چشم‌انتظار شیعیان
    گفتم که در این جنگ سخت – با کهنه ضحاک به تخت
    ما را چه تکلیفی بود – گفتا یمانی را مدد
    گفتا هلا ای عاشقان – باید در ین ره ترک جان
    بر جنگ با آل سعود – باید یمن یاری نمود
    هرکس یمن را وانهد – اندر بلا تنها نهد
    هرکس ندارد یاری‌اش – خندد به اشک و زاری‌اش
    گو شیعۀِ ما نیست او – عمری به غفلت زیست او
    هرکس یمن را یار نیست – با مهدی او را کار نیست
    آن گشته غافل از یمن – بشکسته‌ای گو عهد من
    گفتم هلا یا بن الحسن – ما را چه باید با یمن
    گفتا به بانگی پر عطش – باید یمن را یاری‌اش
    یاری یمن را با ولی – اندر پی سید علی
    هر کس مرا خواهد ظهور – یابد به درگاهم حضور
    باید شود یار یمن – در جنگ آل اهرمن
    ای در سرت شوق ظهور – لب تشنۀِ صهبای نور
    بنوشته بر او نامه‌ها – هان ای خواص ای عامه‌ها
    ای قوم اهل انتظار – چشم‌انتظاران بهار
    هرکس نهد تنها یمن – در چنگ آل اهرمن
    گویم به گلبانگی جلی – او نیست شیعه برعلی
    ای غافل از رنج یمن – از چشم خون‌بار عدن
    ای بی‌خبر از اشک و آه – بنگر یمن را بی‌پناه
    بنگر که چون آل سعود – غرقه یمن در خون نمود
    آتش فرو از آسمان – بارد یمن را بی‌امان
    از کودک و پیرو جوان – خون گشته چون رودی روان
    حمام خون افتاده راه – از کودکان بی‌گناه
    آزاده‌ای کو اهل درد – همچون علی کو شیعه مرد
    تا یاوری سازد یمن – خیزد به جنگ اهرمن
    کو اَشتری، کو آرشی – کو تیرهای آتشی
    کَز آسمان آید فرود – آتش زند کاخ سعود
    کو شرزه شیری چون علی – کو ذوالفقاری صیقلی
    کو حیدری، کو صفدری – کو در گشای خیبری
    کو همچو عباس علی – ماه علمدار یلی
    تا با یمن یاری کند – حق را علمداری کند
    ای شیعه مرد از جا بخیز – آل سعودی را ستیز
    بشنو ز آشوب جهان – آن نغمه‌پرداز نهان
    در پرده می‌خواند به راز – نزدیکی فتح حجاز
    آری چنین باشد خبر – شب عن‌قریب آید سحر
    گم‌گشتۀ مصر وجود – ویران کند کاخ سعود
    از جا بخیزید عاشقان – آشفته احوال جهان
    بگرفته عالم بوی عشق – دارد خبرهایی دمشق
    صدقِ حدیثِ راویان – یک‌یک نشان‌ها شد عیان
    ای تا سحر چشمان خیس – ای نامه‌های غم نویس
    ای سینه‌های آتشین – ای کربلا را غم نشین
    ای عاشقان حق‌پرست – از عشق زهرا گشته مست
    گیرید علم‌ها را به دست – عصر ظهور مهدی است
    آه ای خراسانی بخیز – با آل سفیانی ستیز
    از هر کران آید به گوش – آشوب و غوغا و خروش
    آشفته هستی همچو دف – هنگام شور است و شعف
    آشفته احوالات شام – پرکرده عطری خوش مشام
    یا اهل العالم بشنوید – از حنجر سرخ شهید
    آید زره جان جهان – مهدیِ ما صاحب زمان(عج)
    آشوب و غوغایی که پاست – عصر ظهور یار ماست
    ای بسته پیمان‌ها به عشق – با او ز صنعا تا دمشق
    باید علمداری کنیم – اهل یمن یاری کنیم
    می‌آید آن گم‌گشته یار – گردد زمستان نوبهار
    از صعده صنعا تا عدن – آید غریو آمدن
    عالم گرفته بوی یاس – آشفته هستی بی‌قیاس
    از بوی نرگس گشته مست – در عالم عشق آنچه هست
    بگرفته عالم بوی سیب – آری سحر باشد غریب
    یا اهل العالم، اهل درد – پایان رسد این فصل سرد
    گردد سحر این شام تار – می‌آید آخر نوبهار
    دیری نمی‌پاید دگر – تا شب شود ما را سحر
    پیر خراسانیِ ما – ای قاف حق را رهنما
    باید علم گیری به دوش – آری به رگ‌ها خون به جوش
    دارد عطش دل بر بلا – تا جان دهد در کربلا
    باید یمن را یار شد – باید علم بردار شد
    باید گذر کردن ز خویش – یاری یمانی را به پیش
    تا انتقام فاطمه – گیریم از آنان خاتمه
    بهر دل یاس کبود – ما مکه گیریم از سعود
    عهدی است ما را با حسین -عهد بلا و شور و شین
    عهد علمداریِ عشق – یاری زینب در دمشق
    بشنو تو ای آل سعود – ضحاک پست بی‌وجود
    ای آل سر تا پا حرام – ما از تو گیریم انتقام
    بر کاخت آتش افکنیم – طومار تو در هم تنیم
    برپا به هر سو کربلاست – عصر ظهور یار ماست
    باید یمن یاری کنیم – حق را علمداری کنیم
    به امید ظهور حضرت یار …
    چهارشنبه 12 اسفندماه 1394- منصور نظری

  20. mansor گفت:

    بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن
    به مناسبت 29 جمادی‌الاول – سالروز درگذشت محمد بن عثمان، دومين نايب امام زمان (عج) ظهورانۀِ «شمیم وصل یار» تقدیم به منتظران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف

    طی هزاران شد ز غیبت سال‌ها – خسته ماه آمد ز استهلال‌ها
    جمعه‌ها از پشت‌هم آمد ولی – نامد از ره وارث خون علی

    دل برآشفته جهان از رنج و درد – می‌وزد بر دشت دل طوفان سرد
    در میان زوزۀِ گرگینه ها – بیرقی برپا به رنگ کینه‌ها

    فتنۀ دجاله ها هر سو عیان – می‌وزد باد بلا بر شیعیان
    می‌چکد خون از تن چاک دمشق – غرقه در خون نعش سرداران عشق

    جان عاشق گشته بی‌تا ب ظهور – میزند سر بر در باغِ بُلور
    تا که بُگشاید مَگر دَر، شاهِ عشق – یوسف گم‌گشتۀ در راهِ عشق

    اندر این باغ بلورینِ حضور – کرده پنهان چهره آن شهزادِ نور
    تا غبار دیده‌ها منشیندش – تا مبادا کَس دل‌آرا بیندش

    بی‌حضور او جهان در تاب‌وتب – جان عاشق از فراق او به لب
    هرچه می‌کوبد بر این در بی‌قرار – پاسخ آید انتظار و انتظار

    دل به تنگ آمد خدا را انتظار – تا کجا ما را فراق روی یار؟
    تا کجا ما را غم هجران او؟ – تا کجا مردن در این خوش آرزو؟

    ظلم شب تا کی به قوم آفتاب؟ – تا کجا دیدار او جستن به خواب؟
    تا کجا این آه جان‌سوز از نهاد؟ – ای شب هجران او مرگ تو باد

    ای سحرگاه ظهور یار ما – گو خبرداری چه از دلدار ما؟
    آن مسیحا در پی‌اش افتاده راه – آن خدا را برده دل با یک نگاه

    یوسف گم‌گشتۀ کنعان عشق – آن امیر قوم شبگردان عشق
    داغ زهرا بر دل شوریده‌اش – او که خون‌دل چِکد از دیده‌اش

    گو خبر از او چه داری، ای سحر – قصد ان دارد کند ما را سفر ؟
    او که باشد بر شقایق‌ها امام – داغ او بر سینۀ عاشق مُدام

    می‌شود آیا کند مهدی ظهور – روشن آرد دیدۀِ ما را به نور؟
    او که گیرد خون زهرا انتقام – ای سحر ما را رسان بر او سلام

    چَشمِ دل‌ها در پی‌اش مانده به دَر – بوسه زن بر خاک‌پایش ای سحر
    بر دَرِ آن درگه وحدانیت – سا به خاک‌پای او پیشانی‌ات

    گو بر او که‌ی عرشیان را هم‌نشین – دورِ از یاران خدا را کَم نشین
    قبلۀِ گم‌گشتۀ ما را در سَماء – یادی از یاران رنجورت نَما

    شیعه عمری بی‌قرارت ای صنم – کُشت ما را انتظارت ای صنم
    سینه‌هامان غرقِ خون از اشتیاق – طاق گشته، طاقت ما از فراق

    جان به تن‌ها بی‌قراری می‌کند – از فراغت بس که زاری می‌کند
    عاشقانت را ز خود ای کرده دور – غایبِ هَمّیشه اما در حُضور

    یا بریز آن باده از ابریق عشق – یا بزن گردن ز ما بر تیغ عشق
    یا بِکُش ما را به تیغ عاشقی – یا مَکُن ما را دریغ عاشقی

    بی تو ما را تا کجا این ماجرا – تا کجا آقا غریبی شیعه را
    می‌زند دشمن به ما زخم‌زبان – کو شما را مهدی صاحب زمان؟

    طَعنۀِ دشمن هلاکم می‌کند – سینه را از غُصّه چاکم می‌کند
    حضرتا بس کن دگر ما را فراق – خاک و خاکستر شدیم از سوز داغ

    معجر افتادۀِ زهرا زِ سر – گریه‌های بی‌صدایش تا سحر
    کُشت ما را غُصۀِ آن میخ در – شیعه را این شام غربت کو سحر؟

    ای ظهورت کُشته ما را در هوس -بی تو دیگر برنمی‌آید نفس
    داغِ دوری تو بر عُشّاق بس – مهدیا بر شیعیان فریادرس

    ای وجود تو پناه و پشتمان – ظلم و بیداد سکندر کشتمان
    چشممان تا کی به راهِ آمدن؟ – دم ز داغِ دوریَ‌ات تا کی زدن؟

    دل پریشانم ز مهدی بر ظُهور – سینه‌ام از داغ ِ دردَش چون تَنور
    شعله از دل میزند سَر پرشرار – آتش اندر خرمن صبر و قرار

    بر لب دریایِ دل‌تنگیِ او – بر ظهور او نمایم آرزو
    تا سحرگاهی بتابد شمسِ عشق – نالۀِ زینب بخیزد از دمشق

    کآمد آن گیرنده ما را انتقام – تا کند چون کربلا بر پا قیام
    قلب زینب را کند پرشور و شین – بر لب او یا لثاراتَ الحُسین

    های مردم بشنوید این مژده را – کو نماید زنده جان مرده را
    از یمن ما را پیامی می‌رسد – سربداران را امامی می‌رسد

    اندک‌اندک می‌رسد عید و بهار – از یمن آید شمیم وصل یار
    می‌رسد آخَر به پایان انتظار – بی‌قراران، می‌رسد ما را قرار

    ای هزاران داده جانباز و شهید – بشنوید ای قوم عاشق این نوید
    یوسف زهرا تباری می‌رسد – کربلا را شهسواری می‌رسد

    منتقم بر خون زهرا می‌رسد – یوسف گم‌گشتۀ ما می‌رسد
    می‌شود ما را شب ظلمت سحر – بر ظهور یار ما آید خبر

    یوسف زهرا به کنعان می‌رسد – چون علی ماهی خَرامان می‌رسد
    می‌رسد آن مُنتقِم بر فاطمه – تا دهد بر رنجِ شیعه خاتمه

    غم مخور پیر خراسانیِ ما – می‌رسد آن ماه نورانیِ ما
    بیرق سبز ظهورش شد جلی – می‌رسد آن وارث خونِ علی

    مژده یاران بوی مهدی می‌رسد – کربلا را بَسته عَهدی می‌رسد
    مژده زهرا نور عِینش می‌رسد – یا لثاراتَ الحُسینش می‌رسد

    فاطمی آن یوسف حیدر تبار – می‌رسد شهزادۀِ دُل‌دُل سوار
    در کفش بگرفته مهدی ذوالفقار – تا بر آرد از سعودی‌ها دمار

    تا بگیرد انتقام مرگ یاس – تا کند بر قاتل حیدر قصاص
    آن مسیحا در رکابش می‌رسد – آل زهرا آفتابش می‌رسد

    شانه زهرا می‌زند گیسویِ او- می‌رسد از باغ نرگس بویِ او
    ره بشویید عاشقان با آبِ عشق – می‌گشاید فاطمه آن باب عشق

    جان فدا باید به استحباب عشق – تا زند سر شیعه را مهتابِ عشق
    می‌رسد آن آخرین ما را وَلی – مُنتقم بر فرق خون‌بارِ علی

    کرده منزل در حریمِ کبریا – چشم ما را خاک‌پایش توتیا
    ای سحرگاه ظهورِ او بِیا – رو به پایان راه دورِ او بیا

    ای پدیدار قبس در کوه طور – صاحب انجیل و قران و زبور
    بَسته بر ما ای درِ باغِ بُلور – یا بِکُش ما را و یا او را ظُهور

    به امید ظهور حضرت یار ….
    منصور نظری

  21. mansor گفت:

    بسم ربّ العشق ،ربّ الفاطمه – او که داغش، لم یزل بی خاتمه
    به مناسبت ایام جان‌سوز شهادت بی‌بی دوعالم، حضرت فاطمۀِ زهرا سلام‌الله علیها قطعه شعر « زهرۀِ منظومۀِ آل عبا» تقدیم به مدافعین حرم آل الله در سوریه و عراق
    در سفر کرب و بلا تا دمشق – فاطمه گفتن همه عشق است و عشق
    چله‌نشین شب غم با علی – در صف مظلومیت او اوَلی

    زهرۀِ منظومۀِ آل عبا – نور نگاه حسن مجتبی
    مست شرابِ ازلی، فاطمه – همچو خدا لم‌یزلی، فاطمه

    ناب‌ترین سورۀ قرآنِ نور – آیۀِ والعصر به صبحِ ظهور
    قافله‌سالار ولایِ علی – جلوۀِ الله در او منجلی

    فاطمه بر ختم رُسُل نورِ عین – مادر الله شهیدان، حسین
    سلسله‌جنبانِ غمِ کربلا – حور و ملک بر غم او مبتلا

    سینه سپرساز بلایِ علی – جان و جهان کرده فدایِ علی
    پرده گشایِ رخ مهدی به ناز – گم‌شده خورشید به شام حجاز

    حِله گرِ پیکرۀِ آب‌ها – قبلۀِ گُم‌گشتۀ مهتاب‌ها
    او که رخش قبلۀِ خورشید و ماه – دل ز خدا برده به دامِ نگاه

    آمده هست از دم او اشک و آه – حورِ اذان گوی علی در پگاه
    سینه سپرکرده علی را پناه – یک تنه در کوچه علی را سپاه

    ساقیِ صهبایِ غزلگونِ عشق – غافله سالار بلا تا دمشق
    نقطۀِ پرگارِ تمامیِ هست – در طلبش دل ز خدا رفته دست

    بر اَرَنی رَبّ لبانِ علی – فاطمه یعنی که خدا منجلی
    رنج و بلا و غم بی خاتمه – فاطمه یعنی که فقط فاطمه

    آینه‌گردانِ رُخ لم‌یزل – شهدِ غمش کرده شهادت عسل
    صاحب ِغمنامۀِ دیوار و در – مُبدعِ برگریۀِ شب تا سحر

    همچو خدا فاطمه تنها و تک – ماه هلالیِ علی در فدک
    قوم ملک حلقه‌به‌گوشان او – مست و خراب از می جوشان او

    کوثر او چشمۀِ آب حیات – مرکز ثقل همۀِ کائنات
    هود و خلیل، آدم و عیسی و نوح – با مدد فاطمه فتح الفتوح

    عصمتیان خادمۀِ خانه‌اش – عرش نشینان همه پروانه‌اش
    ای پدر و مادر و روحی فداک – ما همه‌ایم از غم عشقت هلاک

    ای به نظر بسته خدا را گذر – ازنظر ناب تو شد خاک زر
    روح در این بادیه آمد سفر – تا که کند با غم عشق تو سر

    نیست نشانت به جهان گرچه ، آه – هست ولی سوی تو ای خوب راه
    راه دمشق است به‌سوی تو باز – با تو و با حیدر و زینب نماز

    جانِ علی غافله سالار عشق – قسمت ما کن تو شهادت دمشق
    تا که مدافع حرمِ حق شویم – بر صف عشاق تو ملحق شویم

    فاطمه، جانِ حسن مجتبی – جانِ علی، قبلۀِ آل عبا
    زینب تو بی‌کَس و تنها و تک – خواسته از ما به دفاعش کمک

    کُن تو شفاعت که دمشقت رویم – ما همگی کُشتۀِ عشقت شویم
    فاطمه جان، عیدیِ عشاق ده – راحتیِ این دل پر داغ ده

    عیدیِ ما را تو بده در دمشق – کُشته شدن در ره زینب به عشق
    به امید ظهور حضرت یار…
    شنبه 22 اسفندماه 1394 – منصور نظری

  22. mansor گفت:

    بسم رب القاسم الجبارین
    گله و شکایتی از علمدار کربلایِ دمشق، سردار قاسم سلیمانی
    ماهی علم حق را به دوش – می‌آید از ره پرخروش
    دُل‌دُل سواری حیدری – شیر اوژن جنگاوری

    آن قاسمِ حیدر وقار – بگرفته در کف ذوالفقار
    تا یاری زینب کند – تا جنگ با مرحب کند

    تا ریشۀِ داعش زند – طومار او در هم تند
    جانم فدایت میر عشق – عباس زینب در دمشق

    عیسی نفس موسای ما – پیر خلیل آسای ما
    ای نور جاری از لبت – ای عشق زهرا مذهبت

    طوفان شکن، ای نوح ما – ای راحتیِ روح ما
    ای مُنجیِ شهر دمشق –فرّ سلیمانیِ عشق

    ای کربلا را در سفر – ما را بیا با خود ببر
    رسم وفا را وامنه – ما را چنین تنها منه

    ای کُشتۀِ در راه عشق – ای مَحرمِ درگاه عشق
    پیر علمدار ظهور – ما را ببر با خود به نور

    ای قاسمِ عیسی نفس – ما را رها کن از قفس
    بگذار بال‌ و پر زنیم – خوش پردۀِ آخر زنیم

    بر عشق زهرا مبتلا – نوشیم از آن جام بلا
    نوش از مِیِ کوثر کنیم – مستانه ترکِ سر کنیم

    جان آمد از این غم به لب – دور از دمشقیم و حلب
    در سینه دل پر می‌زند – بر این در آن در میزند راهی

    بیابد تا به عشق – بهر شهادت در دمشق
    بر هرکسی آورده رو – با صد هزاران آرزو

    آوارۀِ هر هفته‌ایم – هر جا بگویی رفته‌ایم
    بیت و بسیج و هم سپاه – هر جا که ما را بود راه

    اما دریغ و درد و داغ – بستند بر ما دربِ باغ
    راندندمان از بی‌کسی – در حسرت و دلواپسی

    سردار، جان فاطمه – بر کربلا ما را همه
    ای محرم درگاه عشق – ما را ببر با خود دمشق

    از غم لبالب گشته‌ایم – دل‌تنگ زینب گشته‌ایم
    ما را ببر آنجا که اوست – آنجا که شهر آرزوست

    شهر شهیدان شهر عشق – غمخانۀِ زینب دمشق
    ای ساربانِ غافله – ما از تو داریم این گِله

    شاکی تو راییم ای امیر – از این غم و درد کثیر
    آخر چرا ای مرد عشق – داری دریغ از ما دمشق

    از ما چرا در این طریق – داری شهادت را دریغ
    ای اشتر و عمار حق – سید علی را یار حق

    ای از تبارِ سادگی – اُسطورۀِ آزادگی
    ای رستم و ای زال ما – ای عشق و شور و حال ما

    ای باده‌نوش بزم نور- قاسم، علمدار ظهور
    ای مرد شورانگیز ما -سردارِ سحرآمیز ما

    تو ذوالفقار حیدری – تو قاسم نام‌آوری
    سردار، جان فاطمه – دِه رنج ما را خاتمه

    در صف نما مردان عشق – ما را ببر با خود دمشق
    از عشق زینب جان به لب -از عاشقانت جان طلب

    خط کن سپاه شیعه را – بر کن ز داعش ریشه را
    ای برده دل‌ها را ز کف – عمری شهادت را هدف

    تو بوی زهرا می‌دهی – تو مَحرم آن درگهی
    ای رهسپار کربلا – با خود ببر ما را علا

    ما را پذیرا شو به عشق – با خود ببر ما را دمشق
    تا بهر زینب جان دهیم –بر خاک‌پایش سر نهیم
    به امید ظهور حضرت یار
    سه‌شنبه 25 اسفندماه 1394 منصور نظری

  23. mansor گفت:

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    به مناسبت تحویل سال 1395 و با آرزوی سالی خوش برای تمامی مردم ایران اسلامی ،عیدانه ای تقدیم به رهبر انقلاب حضرت سید علی خامنه‌ای:
    فصل بهاران به طرب می‌رسد – عطر شهادت ز حلب می‌رسد
    هم‌سفر غافلۀِ شور و حال – نو رسد از راه بهارانه سال

    نو شود آن کهنۀِ فرسوده باز – تا برسد سر شب یلدایِ راز
    نو شده این سالِ ز الطافِ دوست – حال و هوایی دگر اما در اوست

    رمزی و رازی شده پنهان در او – سال نو و طعم خوش آرزو
    حال پریشانِ دمشق و حجاز – عالمِ آشفتۀِ پر رمز و راز

    محشرِ برپایِ به شام و یمن – فتنۀِ آن آلِ همه اَهرمن
    شورِ عطش بر لبِ مردان نور – در طلبِ کوثرِ نابِ ظهور

    این‌همه اسرارِ به‌حق گشته فاش – فتنه و آشوب و تبِ اغتشاش
    جُملۀِ حالاتِ پریشانِ عشق – فتنۀِ برپاشدۀِ در دمشق

    سلسله‌جنبانیِ غم شیعه را – این‌همه بر آلِ علی کینه را
    رنج و بلایی که دمادم رسد –این‌همه بر شیعه که ماتم رسد

    قاطبه شاید که نشانی از اوست – او که ظهورش به جهان آرزوست
    نیست کَس آگه ز پسِ پرده راز – تا که کدامین سحر آید به ناز

    هست ولی، عصر ظهورِ ولی – نائب او حضرت سید علی
    گشته نشان‌های ظهورش رصد – مژده به عشاق که او می‌رسد

    حادثه در حادثه گُل می‌کند – فتنه سعودی چو مغول می‌کند
    تا که جهان غرقه فواحش کند – خصم علی فتنۀِ داعش کند

    جبهۀِ حق رو به دمشق آورد – شیعه علمداری عشق آورد
    قومِ سیه مستِ شراب ِازل – سَر کِشد از جام شهادت عسل

    شهرۀِ بر مُنتقمِ یاس‌ها – آینۀِ حضرت عباس‌ها
    نوش ز مینای جنون می‌کنند – مشقِ خدا، دفترِ خون می‌کنند

    می‌دمد از خونِ شهیدانِ عشق – لاله قمر گونه ز خاک دمشق
    حادثه مست آمده از عطرِ یاس – لاله به تن کرده قمر را لباس

    ماذنه در سجده، اذان در قنوت – بی نفسِ فاطمه شب در سکوت
    شعلۀِ در خرمن آهست، او – جلوۀِ حق کرده نگاهست، او

    قبلۀِ گُم گشتۀِ عُشاق، او – ناب‌ترین آیۀ اشراق، او
    فاطمه راویِ مزامیرِ نور – نقطۀِ پرگارِ مدارِ ظهور

    اوست مگر او به صفات جلال – مِهر غمش، مُهرۀِ آب زلال
    ناب‌ترین بادۀِ خُم در قدیر – دل ز علی در خَم زلفش اسیر

    او که علی را ز تولا قتیل – عطر خدا در نَفَسِ جبرییل
    شاهد و مشهودۀِ عین‌الیقین – فاطمۀِ خاتم خوبیست این

    شیعه به عشقی ازلی مبتلا – فاطمه را وارث کرب و بلا
    حادثه تا حادثه صف بسته ماه – قوم حرامی به حرم بسته راه

    باز مکرر شود از نو بلا – شام و عراق و یمنش کربلا
    قوم مدافع به حرم در دمشق – غافله تا غافله رهپوی عشق

    میکده تا میکده مست علی – آمده اسرار محبت جلی
    عصر ظهورست و ولا منجلی – نائب او حضرت سید علی

    در کف او تیغ دودم ذوالفقار – پیر خراسانیِ زهرا تبار
    قافیه تا قافیه مستش غزل – از لب او نوشِ شهادت عسل

    حنجره تا حنجره حق را خروش – شانه پس از شانه علم‌ها به دوش
    پیکره تا پیکره حیدر تراش – سِرّ ولا از دلِ خون کرده فاش

    خاطره تا خاطره با او قیام – تشنه‌لبِ فاطمه را انتقام
    پنجره تا پنجره غم در نگاه – سینۀِ او مجمر سوزان آه

    بسته بر او لشکر آلاله صف – فاتح دل‌ها به سپاه شرف
    نائب بر حقِ امام زمان – بر حرمِ آلِ علی پاسِبان

    پیر علمدار ظهور ولی – رهبر ما حضرت سید علی
    دست علی باد نگهدار او – لطف الهی همه‌جا یار او

    ای به ظهورت همه چشم‌انتظار – رهبر ما را به‌سلامت بدار
    او که غریب است در این شهر خویش – یوسف زهرا مددش دار بیش

    تا به ظهور تو کُند یاری‌ات – قسمت او کُن تو علمداری‌ات
    چشم بد از رهبر آزاده دور – رهبریِ ما کند او تا ظهور

    میرِ مدافع به حرم در دمشق – عید مبارک به تو اِی پیر عشق
    به امید ظهور حضرت یار
    آغاز سال 1395 منصور نظری

  24. با سلام وهمکارارجمند لطفا درصورت تمایل با سایت من تبادل لینک فرمایید سپاسگزارم پایگاه خبری تحلیلی نوای گیلانغرب
    http://navaygilanegharb.ir

  25. الهام کوچکی گفت:

    باسلام و عرض ادب و احترام.از مسئولین شهر گله مندم بنده با دارابودن مدرک کارشناسی عمران آب و سازه های هیدرولیکی و داشتن دو سد کرخه و دز در شهرستان محل زندگیم بیکار می باشم و اکنون که در مرحله اول دکترای عمران آب و سازه های هیدرولیکی پذیرفته شده ام نمیتوانم درسم را ادامه دهم و فکر میکنم با رفتن به مقطع دکترا اولین خانم باشم در شهرستان اندیمشک.اما عده ی با مدارک غیر مرتبط در سد دز مشغول به کار هستن.جناب آقای حسنوند شما گفتید هرکس درخواستی دارد بی واسطه به خودم بگویید درخواستم شغل است درخواستم ادامه دادن درسم است میخواهم با شما ملاقات کنم آیا باید مانند ملاقات با آقای دارایی 2 سال طول بکشد و به انتخابات دور بعد بکشد و نامه م بایگانی شود؟ حال بی واسطه میخواهم با شما سخن بگویم .چرا کسانی باید در ادارات کار کنند که مدرکشان هیچ ارتباطی با کارشان ندارد آیا در سد دز اندیمشک ما کارشناس عمران سد و شبکه داریم؟بنده مدرک کارشناسیم عمران سد وشبکه می باشد اما باز هم نتوانستم مشغول به کار شوم،کارشناسی ارشدم را تازه گرفته م باز هم بیکارم،میترسم با مدرک دکترا هم بیکار بمانم .جناب آقای حسنوند من طرحهای را به شورای شهر بردم که لازمه شهر بودن اما بعضی اعضای شورای شهر گفتند طرحهایتان رویایی است .میخواستم نان فکر خودم را هم بخورم ولی متاسفانه باز هم نشد.آیا این وضعیت باید ادامه داشته باشد؟ما در خانه مان 4 نفر مدرک بدست داریم اما بیکارن از عمران نقشه بردای و برق قدرت تا کارشناسی حسابداری آیا این رشته ها بدرد نخور شده اند یا مساله ی دیگری هست؟

  26. الهام کوچکی گفت:

    مدیر محترم مدیونید اگه حرفم رو به گوش آقای حسنوند نماینده شهرستان اندیمشک نرسانید خسته شدیم از بس پشت درهای مدیران ادارات سالها منتظر یک وقت ملاقات ماندیم آنها هم مانند ما انسانند و هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری ندارد و باید به حرف ارباب رجوع گوش دهند و اجازه ملاقات بدهند امیدوارم در دوره آقای حسنوند شاهد این پشت در ماندن ها نباشیم .انشالله برایشان عمر باعزت و سلامتی خواستارم .

  27. حسینی گفت:

    سلام
    روزتون بخیر
    ما یک گروه دانشجویی هستیم که داریم تو حوزه انتشار کاریکاتور فعالیت می کنیم!!
    دوست داشتم اگر امکان داره نظرتون رو درباره این انیمیشن ها بگید و در صورت صلاحدید از کاریکاتور های ماهم در سایت خودتون استفاده کنید !!
    بنده سه مورد از طرح ها رو آپلود کردم و لینکش رو براتون ارسال کردم !!
    اگر به نظرتون خوب اومد ، لطفا منتشرش کنید!!

    نمونه کار ها جهت انتشار :
    http://8pic.ir/images/okbqpp3qbq56i90hm802.jpg

    http://8pic.ir/images/3cpvfn1xt010iem6wb6f.jpg

    http://8pic.ir/images/08pu2mhjqtkryj6h5euz.jpg

    http://8pic.ir/images/srlnzwi2v0qe3kbmcrpd.jpg

    http://8pic.ir/images/1tz0m3zz0p0d4wyl6itj.jpg

    با تشکر ، حسینی !!
    در صورت تمایل برای گرفتن طرح های بیشتر می تونید به پوش ما سر بزنید

    یا به ایمیل بنده اطلاع بدید:
    hosseinimeyar@chmail.ir

    یا با شماره بنده تماس بگیرید :
    09014542589

    شماره تلگرام بنده هم همین هست.

  28. mansor گفت:

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    به مناسبت 22 تیرماه سالروز آغاز عملیات بزرگ رمضان، قطعه شعر «حرمت خون شهیدان پس چه شد؟» تقدیم به فرمانده رشید لشکر سرافراز محمد رسول‌الله (ص)، سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان
    کربلا را عطر نابی می‌رسد – از خُم زهرا شرابی می‌رسد
    بوی کافور، عطر یاس آورده‌اند – لاله از اُمُ‌الرِصاص آورده‌اند
    استخوان‌ها و پلاک آورده‌اند – در کفن پیچیده خاک آورده‌اند
    های مردم عطر یار آورده‌اند- کربلا را بی‌قرار آورده‌اند
    اشک زینب از دمشق آورده‌اند- غرقۀِ دریای عشق آورده‌اند
    از شلمچه عطر خاص آورده‌اند – کربلا را انعکاس آورده‌اند
    های مردم یادتان می‌آید عشق – رفتن بر نیزه‌ها سر تا دمشق
    خاطرات کربلای پنج را- مقتل مردان درد و رنج را
    جبهه و جنگ و تفنگ و تیر را – شیر مردان یل شب‌گیر را
    های حاج احمد چه آمد بر سرت – گشته گُم چون یاس نیلی پیکرت
    ای علمدار سپاهِ عشق یار – کُشت ما را بر تو سی سال انتظار
    ای که مرگ و زندگی با تو قشنگ – دل به تنگ آمد بیا ای مرد جنگ
    های حاج احمد کجایی مرد عشق – تا علمداری کنی ما را دمشق
    تا دوباره رمز یا زهرا به لب – از سعودی‌ها بگیری پس حلب
    ای شمیم عطر ناب احمدی – کاش آخر یک سحر می‌آمدی
    کاش می‌شد باز باران می‌گرفت –دشت دل عطر بهاران می‌گرفت
    کُهنه شد یاد شهیدان وایِمان – دینمان بازیچۀِ دنیایِمان
    رفت از خاطر چرا آن روزها – عاشقانه اشک و آه و سوزها
    از شلمچه از دوعیجی یاد کو – در دلِ شیرین غم فرهاد کو
    های مردم یادتان می‌آید عشق- رفتنِ بر نیزه‌ سرها تا دمشق
    یادتان می‌آید از همت دگر – یا کَسی دارد ز چمران‌ها خبر
    از بهشتی از رجایی، باهنر – از شده پروانه‌های شعله‌ور
    رفته از خاطر چرا دوران جنگ – ازچه افتادیم در گرداب ننگ
    تکه‌پاره گشته زیر تانک‌ها- رفت یادش رهنِ وام بانک‌ها
    از رگِ خشکیدۀِ درویش‌ها – می‌مکد خون این نجومی فیش‌ها
    ای‌دریغا رفت جنگ از یادمان – تا شود دنیا خراب‌آبادمان
    یادتان می‌آید ای مردم ز عشق – یک‌نفس نوشیده مِی را خُم ز عشق
    یادتان می‌آید از دوران جنگ؟ – یا د آن ایام زیبا و قشنگ
    ای سیاست خوانده و درس حقوق – پس چه شد آن روزهای پرفروغ؟
    رمز یا زهرا به لب‌ها پس چه شد- حمله کردن، نیمه‌شب‌ها پس چه شد
    با ولایت عهد و پیمان‌ها چه شد – وعدۀِ کردن فدا جان‌ها چه شد
    راه قدس از کربلا رفتن چه شد؟ – ذوق و شوقِ روی مین خفتن چه شد؟
    بر خزان لاله دلواپس که شد؟ – حرمت خون شهیدان پس چه شد؟
    این‌همه دزدی فساد و اختلاس – کاخ و بنز و باغ و ویلاهای خاص
    ای خَواصِ فاسد ویلا نشین – حرمتِ خون شهیدان است این؟
    ای شده دنیای دون معبودتان – با ولایت وعده دیگر بودِتان
    ای دل سید علی خون از شما –کینه در دل‌هاست اکنون از شما
    صحبت ما با شما کفتارهاست – این شمارا آخرین اخطارهاست
    شور نوابی به سر داریم ما – روی دوش خود تبر داریم ما
    بشنوید ای صاحبان بُتکده – فصل سبز بُت شکنها آمده
    بغض ما بُرایی شمشیرهاست – سینۀِ ما قتلِگاه تیرهاست
    ای نمک را در فساد آورده غرق – ای علی را خون‌دل آغشته فرق
    پُرشده از خون مردم جامِتان- گشته فربه از حرام اندامتان
    خونِ مردم کرده اِی در شیشه‌ها – ای رباخواران، یهودا پیشه‌ها
    لقمه‌های چرب و شیرین خورده‌ها – ای حساب خود به خارج بُرده‌ها
    ای خَواص مافیایی تیمِ تان – انتقامی سخت می‌گیریمِتان
    ای رباخوارانِ چون قارون شده – بانک‌های از طمع افیون ‌شده
    ای رفاه آلوده‌ها، بی‌دردها – خائنین، ای کوفیان، نامردها
    آسمان سینۀِ ما آبی است – با شما ما را سر نَوّابی است
    خاوری بشنو صدای مرگ را – قصۀِ خشمِ تگرگ و برگ را
    این صدایِ انتقام از نایِ ماست – رستخیز ِتیغ خون پالایِ ماست
    بشنوید ای فاسدان، دجال‌ها – ای به غارت برده بیت‌المال‌ها
    صاحبان فیش‌های بی‌حساب – ای خیانت کرده‌ها با انقلاب
    مُشتِ تان را یک‌به‌یک وا می‌کُنیم – ما شمارا جمله رسوا می‌کُنیم
    کوس رسوایی زنیم از بهرتان – می‌کُنیم این فیش‌ها را زهرتان
    ای زبیر و طلحه این خشم علی است – این خروشِ ذوالفقار صیقلی است
    ما نبردی چون جَمل خواهیم کرد – انقلابی ما عَمل خواهیم کرد
    ای گرفته آن نجومی فیش‌ها- خون مکیده از رگ درویش‌ها
    بشنوید این آخرین اخطارها – کارتان اُفتاده با مختارها
    ای ریاکاران فاسد وایتان- تیغِ مختار است و گردن‌هایتان
    فاسدانِ خونِ بیت‌المال نوش – بشنوید این شور و غوغا و خروش
    ای هزاران خاوری در جیبتان- مرده‌شور روی بدترکیبتان
    کاسبان دورۀِ تحریم‌ها – داده بر شیطان شما تعلیم‌ها
    ذوالفقار حیدری دستیم ما – از مِی کرب و بلا مستیم ما
    لب کند تَر رهبرم سید علی – نهروان‌ها بر شما گردد جَلی
    موج طوفان‌زای دریاییم ما – در کمین خاوری‌هاییم ما
    وارثانِ خون مختاریم ما- داغ زهرا بر جگر داریم ما
    با شما هستم که آقازاده‌ای – جیره‌خوار سفرۀِ آماده‌ای
    با قجر شاهان شده اِی هم‌طراز – در خیابان‌های تهران تخت گاز
    پورشه‌ات را اِی خیابان گشته پیست – سُفرۀِ خالی تو می‌دانی که چیست؟
    ای خَواصِ داده دل بر مُلک رِی – اهل رفتن کیش و تایلند و دُبی
    تو خبرداری زِ کودک‌های کار – از فساد و فقر و فحشاء بی‌شُمار
    درد و رنجِ خودفروشی از نیاز – اشک شرمِ دختران بی جهاز
    ای مرفه زاده دانی درد چیست؟ – جیب‌های خالی یک مرد چیست؟
    کرده دندان‌تیز، بیت‌المال را – آنتالیا رفته عشق‌وحال را
    دست‌های پینه‌بسته دیده‌ای؟ – اشک مردی دل‌شکسته دیده‌ای؟
    دیده‌ای آیا حلب آباد را؟– مردم بدبخت مادرزاد ر ا؟
    درس آیا در خیابان خوانده‌ای؟ – یا هزاران شب گرسنه مانده‌ای؟
    کفش‌های پاره بر پا دیده‌ای؟ – روی شرمنده ز بابا دیده‌ای؟
    در خیابان یک‌شب آیا خفته‌ای؟ – حرفِ شرمنده ندارم گفته‌ای؟
    در میانِ جامۀِ پوسیده‌ای – مرگ کارتن‌خواب‌ها را دیده‌ای
    کودکِ و طفلِ فروشی دیده‌ای؟ – گریه با طعم خموشی دیده‌ای؟
    ای به صرافی دلار انباشته – خودکشی در مترو دیدن داشته!!
    تو چه میدانی که رنج و درد چیست؟ – در زمستان خانه‌های سرد چیست؟
    دل به تنگ آمد خدا را از فساد – بر کدامین واحه باید سر نهاد
    کاش می‌شد کاش می‌شد کاش کاش – ریشه‌کن می‌شد از ایران این قماش
    گرچه مانده پای دل‌ها مان به گل – باز حاج احمد تو را تنگ است دل
    ای دلاور مرد زهرا کیشِ ما – کاش می‌شد بازگردی پیش ما
    کاش می‌شد چون تو راه عشق رفت- یک‌نفس تا قتلگاه عشق رفت
    به امید ظهور حضرت یار
    22 تیرماه 1395 منصور نظری

  29. x گفت:

    باسلام و خسته نباشيد
    اين سايت با توجه به نام شهرستان بايد در بر دارنده اخبار انديمشك و در حاشيه به اخبار ساير نقاط كشور و جهان توجه كنه نه اينكه خبر از شهرستان يكي دو درصد و مابقي از ساير نقاط باشه
    البته شايد اين انتقاد براي كساني كه در انديمشك هستن يه كم عجيب باشه ولي براي مايي كه از وطنمون (انديمشك)دور هستيم و به اين سايت براي اخبار انديمشك سر ميزنيم دغدغه جدي باشه.

  30. مهدی گفت:

    باسلام
    کنسرت بزرگ دایی مرتضی برای کودکان و نوجوانان این شهر برگزار میشه
    دایی مرتضی یکی از اساتید موسیقی کودک کشور و اهل اندیمشک
    کنسرت برای یکم و دوم مهرماه هستش و در تالار خورشید اندیمشک برگزار میشه
    تلفن جهت رزرو بلیط 09036509162